نهج

ق4

> صد حکايت تربيتي جـعـفـربـن ابـى طـالب يكى از بزرگ ترين ياران رسول اكرم و برادرحضرت على (ع ) است .وى در هـجـرت مـسلمانان به حبشه , سرپرستى آنها را بر عهده داشت و بعد از بازگشت به مدينه ياورى قهرمان وغم خوارى نستوه براى رسول خدا بود.وقتى در جنگ با مشركين دودستش قطع گرديد و بـه شـهـادت رسـيد, رسول اكرم درباره اش فرمود:خداوند عوض اين دو دست دو بال به جعفر عنايت نمود و جعفر دربهشت با آنها پرواز مى كند, لذا به جعفر طيار معروف گرديد. خبر شهادت جعفر مدينه و خصوصا بنى هاشم را غرق در عزا كرد.رسول اكرم (ص ) براى دلجويى از فـرزنـدان جـعـفـر بـه مـنزلش آمدوبه اسماء بنت عميس , همسر جعفر, فرمود: فرزندان جعفر را بـيـاور!كـودكان ك...
17 بهمن 1389

ق3

در ايـن هـنگام ناگهان على (ع ) همراه حسين (ع ) كه كودكى بيش نبود, به آن جا آمد.عمر به آن شخص گفت : اين على فرزند ابوطالب است , برخيز و سؤالت را از او بپرس .او برخاست و جريان خود را بازگو كرد. على (ع ) فرمود: سؤال خود را از اين پسر- اشاره به حسين - بپرس .مرد گفت : هر كدام از شما, مرا به ديگرى حواله مى دهد! مردمى كه در آن جا حاضر بودند اشاره كردند: ساكت باش !اين حسين (ع ) فرزند رسول خداست . آن شخص سؤال خود را بار ديگر از اول تا آخر بيان كرد.امام حسين (ع ) به او فرمود: آيا شتر دارى ؟ او عرض كرد: آرى .فرمود: به تعداد تخم شترمرغى كه برداشتى و خورده اى , شتر نر رابا شتر ماده آميزش بده , آنچه از شتر ماده تولد يافت , آن را به عنوان كف...
17 بهمن 1389

قسمت دوم

مـرحوم مد وقتى تعجب آن مرد را ديد, ادامه داد: به دكمه هاى قيطانى پيراهنش نگاه كن . تا بخواهد دكمه هايش را بيندازد, وقتش تمام شده . دكمه هاى قيطانى نمى گذارد دانش آموز درس بخواند. وقتى درس نخواند درايت پيدا نمى كند, زندگى اش به رفاه طلبى آغشته مى شود و روحيه شجاعت و آزادگى را نيز از دست مى دهد. ((35)) 35 - اميدوارى , شرط پيروزى ابـوجـعرانه از دانشمندان و علماى بزرگ اسلام است كه در ثبات واستقامت زبانزد مى باشد. وى مـى گويد: من د استقامت را از يك حشره به نام جعرانه فرا گرفتم . در مسجد جامع دمشق , كنار ستونى نشسته بودم . ديدم كه اين حشره , قصد دارد از روى سنگ صاف بالابرود و بالاى ستون كـنـار چـراغى بنشيند. من از سر شب ت...
17 بهمن 1389

صد حکايت تربيتي

مقدمه تـربـيـت فـرزند, مقوله اى سهل و ممتنع است . سهل است چون اگر به روال طبيعى و تحت ثاثير فطرت سالم انجام گيرد, نه مشكل خاصى دارد و نه كمبودى . ممتنع است زيرا با توسعه زندگى شـهـرنشينى , ارتباطات , تكنولوژى , كاناليزه شدن بسيارى از مجارى تربيتى , آموزشى , اقتصادى , سـياسى و... هزاران معضل وموضوع تازه در مسير تربيت كودكان و نوجوانان و جوانان حادث شده است وبسيارى از خانواده ها به كانون هاى بحران اخلاقى و تربيتى و عاطفى تبديل گشته اند. ديـگـر بـى سواد بودن والدين توجيه پذير نيست . آنها هرگز نمى توانند مشكلات اخلاقى و عاطفى فـرزنـدانشان را تجزيه و تحليل كنند و راهى براى اصلاح بيابند. اينك پدر و مادر بايد با مقوله هاى ت...
17 بهمن 1389

احترام به حس مالکیت کودک

احترام به حس مالکیت کودک کودک اسباب بازی های خود را دوست دارد و به آسانی حاضر نمی شود آنها را با کودک دیگری تقسیم کند زیرا حس مالکیت در آنها بسیار قوی است. او آنچه را دوست دارد متعلق به خود می داند و حاضر نیست به کودک ان دیگر بدهد. بنابراین پدر و مادر نباید کودک را تحت فشار بگذارند یا او را به خاطر سخاوت نداشتن سرزنش کنند. وقتی کودک هنوز معنی سخاوت را نمی داند و برای آن آمادگی ندارد از این سرزنش جز تحقیر کودک و درهم شکستن اعتماد به نفس او چه سودی عاید می شود؟ در واقع همان قدر که سخاوت در بزرگ ترها یک صفت پسندیده است، خودخواهی در کودک نیز یک امر طبیعی است. سخاوت پیدا کردن مستلزم ای...
17 بهمن 1389

یک پند

وزیر باهوش روزگاری یکی از پادشاهان هندوستان، از میان وزیران شاه قبلی که پدرش بود، وزیری انتخاب کرد بسیار باهوش و دانا که در شجاعت و شهامت هیچ کس همانند او نبود. او خیلی این وزیر را دوست می داشت، به طوری که وزیران دیگر از چشم او افتاده بودند. وزیران که این موضوع را می دانستند به آن وزیر حسادت می کردند و هر روز نقشه ای می کشیدند تا او را بر کنار کنند. روزی این وزیران دور هم جمع شدند و نقشه ی تازه ای کشیدند. آن ها از طرف پادشاه مرحوم نامه ای نوشتند که: «ای پادشاه بزرگ! من در آن دنیا خیلی خوش حالم. هیچ چیزی کم ندارم، اما دلم برای وزیرم تنگ شده است. کسی را ندارم که با او هم صحبت باشم. باید وزیرم را هر چه زود تر پیش من بف...
17 بهمن 1389

پول توجیبی

پول توجیبی  و تجربه های شیرین مستقل شدن نوجوانان   دیروز؛ یادم هست هفت ساله كه بودم و تازه به مدرسه می رفتم، پدرم هر روز پنج تومان به من می داد و در هفته جمعاً ?? تومان می توانستم داشته باشم. آن وقت ها اگر بچه ای به آن سن و سال در هفته این قدر پول می گرفت، خیلی احساس پادشاهی می كرد. هر سال كه بزرگ تر می شدم اندكی به این مبلغ افزوده می شد و دیگر به جای هر هفته هر ماه آن را دریافت می كردم. تا اینكه یك وقت دلم خواست كه یك دوچرخه داشته باشم، اما پول خریدش را نداشتم. به توصیه پدرم شروع به پس انداز كردم و كمی هم به ازای انجام برخی كارها در خانه و كمك كردن به خانواده، بالاخره توانستم آنچه مورد نظرم بود، برای...
16 بهمن 1389
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نهج می باشد