نهج

بازی حتی قبل از سه ماهگی 


مقدمه :همه می دانیم كه "بازی" ، مهمترین ، خطیرترین وسرنوشت سازترین "كار" یك خردسال یا یك كودك است . پس بدانید كه بی ارزش تلقی كردن آن ، ارمغانی جز حسرت و "آه" در پی نخواهد داشت .  دانشمندان و متخصصان دریافته اند كه چگونه تجربیات پس از تولد ، " اتصالات " واقعی مغز انسان را تعیین می كند . در این مقاله قصد داریم نحوه ی چگونه بازی كردن با نوزادان را برایتان معرفی كنیم ، باشد كه موثر افتد :
نوزادان

 

*هر روز ، روزی چند بار نوزادتان را  بغل بگیرید ، به عقب و جلو حركت دهید و برایش با صدای آرام شعر بخوانید . لازم نیست حتما شعرتان شعربچگانه باشد ، آنچه مهم است آهنگ موزون و ریتم دلنواز آن است . بین خواندن ، سر ، گونه یا انگشت هایش را ببوسید و با همان آهنگ بگوئید :"دوستت دارم " . بچه ها از آواز خواندن خوششان می آید و بعدها كه زبان باز كردند ، سعی خواهند كرد صداهایی را كه شنیده اند تقلید كنند .

 

* این سه عمل را هیچگاه ، در هیچ شرایطی فراموش نكنید : "بغل " ، "بوسه " و گفتن عبارت : "دوستت دارم " . ظرفیت كودك در كنترل احساسات ، به تجربه ها و رابطه های اولیه ی زندگی او بستگی دارد . هرچه طفل را بیشتر بغل كنید ، نوازش دهید و در آغوش بگیرید ، وقتی كه بزرگ تر شد ، احساس امنیت و استقلال و اعتماد به نفس بیشتری خواهد كرد .

* نوزادتان را روی دو دست قرار دهید و كمرش را ماساژ دهید ، پاها و دست هایش را بمالید . نوزاد از این كار لذت فراوانی می برد .

* دانشمندان و متخصصان دریافته اند كه چگونه تجربیات پس از تولد ، " اتصالات " واقعی مغز انسان را تعیین می كند

*وقتی نوزادان در رحم هستند ، می توانند صدای انسان ها را تشخیص بدهند . بنابر گفته های محققان و متخصصان مغز ، وقتی كه نوزادی صدای آشنایی را می شنود ، ضربان قلبش افزایش می یابد و این نشان می دهد كه او احساس امنیت و شادی می كند . نوزادانی كه تنها چهار روز از تولدشان گذشته است ، می توانند یك زبان را از زبان دیگر تشخیص دهند و به زودی به صداهای همه توجه نشان می دهند. وقتی كه با صدای آهسته صحبت می كنید ، نوزادتان احساس آرامش و رضایت می كند . آوازی با صدای بلند و سپس آهسته بخوانید . به واكنش نوزادتان نسبت به دو صدای مختلف ، دقت كنید .

* وقتی ماشین لباسشوئی یا ظرف شوئی در حال كار است ، نوزادتان را در مقابل آن قرار دهید . صدای این وسایل برای او آرامش بخش است زیرا شبیه اصواتی است كه در رحم مادر می شنیده است . نوزادان به تكرار صدای این وسایل و چرخش آنها واكنش طبیعی نشان می دهند .

*در هنگام شیر دادن ، حواستان به تلویزیون و تلفن و غیره نباشد . با نوزادتان حتما "تماس چشمی مستقیم " برقرار نمائید و دست و پایش را نوازش كنید . "تماس مستقیم چشمی " ، باعث تامین وابستگی اطمینان بخشی است كه كودك برای رشدش بدان نیاز دارد . یك جا بایستید و به چشم هایش نگاه كنید ، لبخند بزنید و بینی خود را به بینی او بمالید . با نگاه كردن به چشم های كودك ، نگه داشتن او نزدیك خودتان و پاسخ دادن به صداهایی كه از خود درمی آورد ، با او ارتباط برقرار كنید .

"تماس مستقیم چشمی " ، باعث تامین وابستگی اطمینان بخشی است كه كودك برای رشدش بدان نیاز دارد . یك جا بایستید و به چشم هایش نگاه كنید ، لبخند بزنید و بینی خود را به بینی او بمالید . با نگاه كردن به چشم های كودك ، نگه داشتن او نزدیك خودتان و پاسخ دادن به صداهایی كه از خود درمی آورد ، با او ارتباط برقرار كنید

* برای تكامل بخشیدن به بینایی و شنوایی كودكتان از حالت های مختلف چهره و صداهای متفاوت استفاده كنید : نوزاد را در مقابل صورت خود با فاصله ی 40 سانتی متری قرار دهید و همراه با آوازی درباره ی چشم ، چشمك بزنید . مهم نیست شعرتان حتما وزن و قافیه داشته باشد ؛ می توانید فقط با صدایی شاد و هیجان آور بگوئید : " چشم ، چشم ، من چشم دارم ، این چشم منه " . بعد زبانتان را درآورید و شعری درباره ی زبان بخوانید . می توانید دهانتان را كج و معوج كنید و با لب هایتان صداهای زیر و لب درآورید . بعد از آن به سراغ اعضای صورت او بروید . بینی كوچكش را ببوسید و بگوئید : بینی ، تو بینی داری ، بینی ات قشنگ است ، من بینی ات را می بوسم " . بعد گوش ، گونه ، لب ، ... او را ببوسید و برایش شعر بخوانید . این اعمال باعث شكوفا شدن مغز یك طفل در بازتاب نسبت به محیطش می گردد .

*یك شی رنگی جذاب مثل جغجغه یا تسبیح را در مقابل چشمان نوزادتان قرار دهید . وقتی مطمئن شدید دارد به شی نگاه می كند ، آنرا آرام به راست و چپ حركت دهید و نوزادتان را تشویق كنید با چشم هایش آن را دنبال كند .گاهی شی را به نزدیك دستانش ببرید و از او بخواهید آنرا بگیرد و تكان دهد . بالای تخت خواب ، در محل تعویض پوشك نوزاد ، یا بالای صندلی اش ، با روبان های رنگی ، عروسك یا جغجغه هایش را آویزان كنید و مدام تكان بدهید. می توانید یك بادكنك قرمز براق از سقف تا نزدیكی زمین آویزان كنید ؛ طوری كه دستتان به آن برسد ، اما دور از دسترس نوزادتان باشد . در حال تعویض پوشك ، بادكنك را به آرامی حركت دهید . كودكتان مجذوب این كار خواهد شد . طولی نمی كشد كه او دستش را جلو می برد تا بادكنك را لمس كند .حتی می توانید عكس خانواده ی خود ، تصویر یك منظره ی دل انگیز یا اشكال هندسی ساده با رنگ های شاد و براق را بر روی مقوایی چسبانده و از سقف آویزان كنید .

* كودك را بخوابانید و انگشت سبابه ی خود را در دستش بگذارید . مطمئنا او دست شما را با دستان كوچك خود خواهد گرفت . بگوئید : " به به چه پسر قوی ای دارم " ، " دخترك زرنگ من ! " . حالا دستتان را آرام به راست و چپ ، بالا و پائین حركت دهید .  این عمل به مغز كودك كمك می كند تا هماهنگی بین چشم و دست را تحول بخشد .

*دستان خود را محكم زیر بغل كودكتان بگذارید و او را ایستاده نگه دارید و به اصطلاح بخواهید تا او "پا بدهد " . نوزاد را به پشت بخوابانید T مچ پایش را بگیرید و زانوهایش را خم و صاف كنید .حواستان باشد نوزادتان را بیش از حد خسته و كلافه نكنید . ورزش مداوم نوزاد ، عضلات او را نقویت می كند و آنرا برای راه رفتن در آینده آماده می سازد .

نوزادان

* بچه ها  تماشای  سایه ها را دوست دارند . نور چراغ خواب اتاقش را طوری تنظیم كنید كه بر روی دیوار مقابل تختش سایه ایجاد كند . بهتر است سایه ها متحرك باشند .مثلا سایه ی عروسك های آویزان شده كه هرازگاهی تكانشان می دهید . حتی می توانید خودتان با انگشتان دست یا با دو دست ،  سایه ایجاد كنید  .این سایه های متحرك ، به افزایش رشد بینائی كودكتان كمك خواهد كرد .نورون های بینایی از حدود دو ماهگی شروع به شكل گیری می كنند . تحریك كردن دید نوزاد به ایجاد اتصالات بینایی كمك می كند .

 

* نوزادتان را در معرض حس های مختلف قرار دهید : نرمی ( حوله) ، زبری (فرش) لیزی ( پارچه ی ساتن ) . این ها را آرام و با شیوه ای محبت آمیز به دست كودك بمالید و همراه با آن شعر حوله ی نرم ، فرش زبر ، ... را بخوانید . به نوزادتان فرصت دهید تا بوهای مختلف را تجربه كند . یك شاخه گل خوشبو (بهتر است گرد نداشته باشد مثل گل مریم ) را به بینی اش نزدیك كنید و بگوئید : " به به چه بوی خوبی " . یك نارنگی یا خیار تازه قاچ شده هم برای امتحان بد نیست . آنچه نوزادان می بینند و استشمام می كنند ، موجب برقراری اتصالات مغز می شود ؛ مخصوصا اگر این تجربه ها به شیوه ای محبت آمیز ، پیوسته و قابل پیش بینی روی دهد .

* نوزاد به پشت بخوابانید و به دقت هر دو پای او را بكشید ، تا جایی كه صاف شود . بعد به آرامی به كف پایش ضربه بزنید . تقویت كردن عضلات ران نوزاد برای سینه خیز رفتن و راه رفتن او در آینده مهم است .

 

**در مقاله ی بعد شیوه ی بازی با كودكان "زیر یك سال "را مورد بررسی قرار خواهیم داد .

 

سرور حاجی سعید

بخش خانواده ایرانی تبیان


موضوع : | بازدید : 444 مرتبه
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 18 فروردين 1390 و ساعت 16:44 توسط امیر

Photos by Adele Enersen

 

منبع


موضوع : | بازدید : 409 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 اسفند 1389 و ساعت 18:16 توسط امیر

تب نوزاد مهم است

تب نوزاد

بسیاری از افراد، تب نوزاد را در روزهای نخستین امری طبیعی تلقی می‌كنند، اما واقعیت چیز دیگری است.

به عنوان یك اصل این نكته را از یاد نبرید كه هر نوع افزایش یا كاهش درجه ی بدن نوزاد بسیار مهم است و نباید از كنار آن به راحتی گذشت. از همه مهم‌تر، هر نوع تب را در نوزاد خودسرانه درمان نكنید.

اگر نوزاد تب دارد، باید در تمامی بدن وی به دنبال عفونت گشت. به همین دلیل پزشكان در هر نوع تبی، از خون، ادرار، ترشحات بند ناف و ... نوزاد نمونه می‌گیرند و به آزمایشگاه می‌فرستند.

بستری شدن نوزاد در بیمارستان در این شرایط ،امری بسیار حیاتی است، زیرا اگر نوزاد عفونت خونی داشته باشد، در كوتاه‌ترین زمان وی را از پا درمی‌آورد.

در بسیاری از موارد، ذات‌الریه علت تب نوزاد است كه در این مواقع، نوزاد علاوه بر تب دچار علائم دیگری است كه از مهم‌ترین آنها می‌توان به تنفس‌های صدادار و تند، تو كشیده شدن عضلات بین دنده‌ای، منقبض شدن عضلات گردنی و خس خس سینه اشاره كرد.

اگرچه بیش از نیمی از نوزادان در بدو تولد كاهش دما را تجربه می‌كنند، اما تكرار این موضوع در روزهای پس از تولد خطرناك است.

نوزادان در مقایسه با بالغین به راحتی حرارت بدن خود را از دست می‌دهند. علت این امر بزرگ‌تر بودن سر نوزاد در مقایسه با كل بدن و همچنین كم بودن چربی زیر پوست او و بیشتر بودن سطح بدن است.

75 درصد حرارت بدن نوزاد از طریق سر اتلاف می‌شود. از این رو دمای اتاق نوزاد حتما باید مورد توجه قرار گیرد و بین 18 تا 20 درجه سانتی‌گراد تنظیم شود.

تب نوزاد

یكی از علل مهم مرگ نوزادان، كاهش دمای بدن است كه "هیپوترمی" گفته می‌شود.

اگرچه بیش از 50 درصد نوزادان در بدو تولد كاهش دما را تجربه می‌كنند، اما تكرار این موضوع در روزهای پس از تولد خطرناك است.

هیپوترمی موجب افزایش سوخت و ساز در بدن نوزاد می‌شود و نیاز به اكسیژن را بیشتر می‌كند و این مساله موجب تنگی نفس در نوزاد می‌شود.

از طرفی عوارض این كاهش دمای بدن، خود را به صورت بی‌حالی، سردی پوست، اجتناب از شیر خوردن، كاهش تحرك و افزایش خطر عفونت نشان می‌دهد.

از طرفی بالا بودن دمای بدن نوزاد بالاتر از 39 درجه كه تب تلقی می‌شود، از علائم عفونت است و چنانچه با بیقراری یا خوب شیر نخوردن و بی حالی نوزاد همراه باشد، از نشانه‌های بسیار خطرناك است.

دكتر محبوبه محمدزاده – جام جم


موضوع : | بازدید : 366 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 بهمن 1389 و ساعت 20:00 توسط امیر

بیماری روزئولا در نوزادان و کودکان

تب نوزاد

روزئولا اینفانتوم‌ (roseola infantum) از بیماری های مسری شایع دوران نوزادی و کودکی است و گاهی به نام بیماری ششم از آن یاد می‏شود. علت این نامگذاری آن است که این بیماری ششمین عضو گروهی از بیماری های دوران خردسالی است که همگی با تب و بثورات پوستی همراه هستند. سرخک و سرخجه نیز در این گروه بیماری ها قرار دارند.

 

با این که این بیماری را از گذشته‏های دور می‏شناختند، اما عامل پیدایش آن مشخص نبود تا این که در چند سال اخیر معلوم شد که منشأ ویروسی دارد.

 

ویروس مولد بیماری روزئولا از خانواده ویروس های مولد تبخال است و اصطلاحا "ویروس هرپس نوع 6" خوانده می‏شود که نخستین بار در سال 1365 شناخته شد. این ویروس در تمام نقاط جهان یافت می‏شود و علاوه بر ایجاد بیماری روزئولا در کودکان، می‏تواند بیماری های گوناگونی در بزرگسالان ایجاد کند.

 

چگونگی انتقال ‏آن، از راه بزاق و ترشحات تناسلی است.

 

در بدن بیش از 80 درصد از بزرگسالان، پادتن ضد این ویروس یافت می‏شود که نشانه تماس قبلی و ایمنی در مقابل آن است.

 

بیماری روزئولا در اکثر موارد بین ‏شش ماهگی تا سه سالگی بروز می‏کند و این درست زمانی است که پادتن‏هایی که در دوران جنینی از مادر به فرزند رسیده است، رو به کاهش می‏گذارد.

 

این بیماری به صورت تک‏گیر بروز می‏کند و فصل شیوع خاصی ندارد.

 

دوره نهفتگی آن از زمان ورود ویروس به بدن تا هنگام بروز علایم بالینی ‏5 تا 15 روز و به طور متوسط 12 روز است.

 

آغاز بیماری به صورت تب ناگهانی و شدید است که این تب گاهی تا 41 درجه هم می‏رسد. گاهی بی‏اشتهایی خفیف و تهوع و استفراغ نیز در بعضی کودکان دیده می‏شود. بزرگ شدن گره‏های لنفی به خصوص در پشت گوش و گردن نیز در برخی موارد دیده می‏شود.

 

لکه های قرمز پوستی در بیماری روزئولا

تب شدید کودک که معمولا با هیچ علایمی همراه نیست و علت مشخصی برای آن یافت نمی‏شود، باعث نگرانی پدر و مادر می‏شود. اما تب بعد از 3 تا 4 روز به سرعت فروکش می‏کند و بثورات پوستی در بیمار ظاهر می‏شود.

 

بثورات پوستی روزئولا به صورت دانه‏ها و لکه‏های صورتی مایل به قرمز رنگ است که به تعداد زیاد روی صورت، تنه و گاهی دست، گردن و پا دیده می‏شوند. این دانه‏ها در عرض چند ساعت تا دو روز، بدون برجا گذاشتن هیچ گونه اثری از بین می‏روند.

البته در خیلی از موارد بیماری فقط به صورت تب شدید است و اصلا بثوراتی روی پوست پدید نمی‏آیند.

 

بیماری روزئولا احتیاج به درمان خاصی ندارد، ولی باید کودک را نزد پزشک ببرید تا داروی تب بر برای او تجویز کند. تب کودک باید به وسیله مصرف داروی تب‏بر و پاشویه کنترل شود تا کودک تشنج نکند. 

 

اگر شرایط زیر را در کودک خود مشاهده کردید، فورا او را نزد پزشک متخصص اطفال ببرید:

- تب‌ شدید

- سفت‌ شدن‌ بدن‌ یا سایر نشانه‌های‌ شروع‌ یک‌ تشنج‌

- امتناع‌ کودک‌ از مصرف‌ مایعات‌

- گریه‌ شدید و مداوم‌ کودک‌ که‌ با بغل‌ کردن‌ هم متوقف‌ نمی‌شود

- بی حالی‌ و سفتی‌ گردن‌

گردآوری : نیره ولدخانی – سایت تبیان

 

اگر می خواهید با پزشکان سایت مشورت کنید، اینجا را کلیک کنید.

برای شرکت در بحث های انجمن بهداشت و سلامت سایت، اینجا را کلیک کنید.

 

* مطالب مرتبط :

مرگ ناگهانی نوزادان

اشاره به برخی از مشکلات نوزادان

مشکلات نوزاد نورسیده

مننژیت در کودکان

تب نوزاد مهم است

چگونه نوزاد در مقابل بیماری ها مصون...

زردی نوزاد را جدی بگیرید

خودسرانه بچه‌ها را معالجه نكنید

بخش تغذیه و سلامت تبیان


موضوع : | بازدید : 432 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 بهمن 1389 و ساعت 17:38 توسط امیر

مراقب خفگی کودک تان باشید

کودک

یک پژوهش جدید نشان می‌دهد گرچه شمار کودکان کم‌ سنی که پس از بلعیدن اجسام دچار خفگی می‌شوند، نسبتا پایین است، اما به دلیل خطر مرگ ناشی از خفگی، این موضوع باید جدی گرفته شود.

پژوهشگران می‌گویند تهدید جان کودکان در این موارد، جدی است و باید در مورد چگونگی غذا خوردن بچه‌ها، چیزهایی که می‌خورند و آنچه به دست‌شان می‌رسد، دقت زیادی کرد زیرا خفگی کودکان به علت بلعیدن اشیای خارجی، ممکن است در هر خانواده‌ای و در هر جایی رخ دهد.

به گفته پژوهشگران والدین باید نسبت به این واقعیت‌ها آگاه باشند و احتیاطات لازم را انجام دهند. اما چه کار می‌توان کرد تا از این عارضه پیشگیری شود؟

غذای کودک‌تان را به قطعات واقعا کوچک تقسیم کنید. گرچه ممکن است این کار مشکل باشد، اما ارزش این زحمت را دارد.

 

توصیه‌های آکادمی متخصصان اطفال آمریکا

آکادمی متخصصان اطفال آمریکا می گوید: باید تغییرات سریعی در شیوه طراحی غذاها و برچسب‌زنی آنها انجام شود تا احتمال خفه‌شدن کودکان با غذا به حداقل برسد.

به گفته این آکادمی غذاهایی مثل آب‌نبات، آدامس و همچنین سکه و بادکنک از شایع‌ترین علل خفگی کودکان هستند.

در آمریکا در مورد برخی اسباب‌بازی‌ها مانند توپ‌های کوچک، بادکنک‌ها و اسباب‌بازی‌هایی که قطعات کوچک دارند، نصب برچسب خطر خفگی، اجباری است، اما در مورد غذاها چنین قانونی وجود ندارد.

این متخصصان می‌گویند صنایع غذایی باید از تولید غذاها در شکل‌ها و اندازه‌هایی که خطر خفه‌کردن کودکان را در پی دارند، خودداری کنند و شکل استوانه‌ای غذاهایی مانند آب‌نبات، بادام ‌زمینی و هات‌داگ را تغییر دهند.

این آکادمی به والدین هشدار داده است که خفگی به علت مواد غذایی در میان کودکان بسیار کم‌سن، خطری جدی است.

به گفته پژوهشگران خطر خفگی ناشی از اسباب‌بازی‌ها هم جدی است و لازم است اسباب‌بازی‌های کودکان بزرگ ‌تر را از دسترس کودکان نوپا دور نگه‌ دارید.

 

چه‌طور از خفگی کودکان پیشگیری کنیم؟

برای جلوگیری از گیرکردن اشیا در گلوی کودکان و خفه ‌شدن آنها این نکات را رعایت کنید:

* هرگز به یک نوزاد یا کودک کم‌سن اجازه ندهید با اسباب‌بازی ای بازی کند که نخ یا طنابی به آن متصل است.

* به کودک‌تان غذاهایی را که ممکن است در گلویش گیر کنند، ندهید؛ مانند تکه‌های سوسیس، آب‌‌نبات سفت، سبزیجات خام، آجیل مانند گردو و بادام، کشمش، میوه‌های هسته‌دار، پف فیل یا انگور.

* هرگز نگذارید وقتی کودک دراز کشیده است، چیزی بخورد.

* هر چیزی را که ممکن است کودک به دهان ببرد، مانند سکه، باتری، جواهرات، سنجاق، پونز و ... را از دسترس او دور نگه دارید.

ترجمه: بهار خراسانی


موضوع : | بازدید : 439 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 بهمن 1389 و ساعت 17:37 توسط امیر
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 بهمن 1389 و ساعت 17:32 توسط امیر

حكمت 181 ارزش ، دورانديشى و پرهيز از كوتاهي (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] ثَمَرَةُ التَّفْرِيطِ النَّدَامَةُ وَ ثَمَرَةُ الْحَزْمِ السَّلَامَةُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : حاصل كوتاهى ، پشيمانى ؛ و حاصل دورانديشي، سلامت است.


 
حكمت 182 شناخت جايگاه سخن و سكوت (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَا خَيْرَ فِى الصَّمْتِ عَنِ الْحُكْمِ كَمَا أَنَّهُ لَا خَيْرَ فِى الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : آنجا كه بايد سخنِ درست گفت، در خاموشى خيرى نيست، چنانكه در سخن ناآگاهانه نيز خيرى نخواهد بود.


 
حكمت 183باطل گرايى و اختلاف (اخلاقى، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَا اخْتَلَفَتْ دَعْوَتَانِ إِلَّا كَانَتْ إِحْدَاهُمَا ضَلَالَةً .

و درود خدا بر او ، فرمود : دو دعوت به اختلاف نرسد جز اينكه يكى باطل باشد!


 
حكمت 184ويژگى هاى اعتقادى امام [عليه السلام] (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَا شَكَكْتُ فِى الْحَقِّ مُذْ أُرِيتُهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : از روزى كه حق براى من نمايان شد، هرگز دچار ترديد نشدم!


 
حكمت 185ويژگى هاى اعتقادى امام على [عليه السلام] (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَا كَذَبْتُ وَ لَا كُذِّبْتُ وَ لَا ضَلَلْتُ وَ لَا ضُلَّ بِى .

و درود خدا بر او ، فرمود : هرگز دروغ نگفتم و به من دروغ نگفتند ، و هرگز گمراه نشدم ، به كسى به وسيله من گمراه نشده است.


 
حكمت 186آينده سخت ستمكاران (اخلاقى، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لِلظَّالِمِ الْبَادِى غَداً بِكَفِّهِ عَضَّةٌ .

و درود خدا بر او ، فرمود : آغاز كنندة ستم ، در قيامت ، انگشت به دندان مى گزد.


 
حكمت 187ضرورت ياد قيامت (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الرَّحِيلُ وَشِيكٌ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كوچ كردن نزديك است!


 
حكمت 188ضرورت حق گرايى (اخلاقى، اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ أَبْدَى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَكَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هر كس كه با حق در آويزد نابود مى گردد.


 
حكمت 189ارزش صبر و خطر بى تابى (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ لَمْ يُنْجِهِ الصَّبْرُ أَهْلَكَهُ الْجَزَعُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى را كه شكيبايى نجات ندهد ، بى تابى او را هلاك گرداند.


 
حكمت 190معيار امامت؟ (اعتقادى، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] وَا عَجَبَاهْ أَ تَكُونُ الْخِلَافَةُ بِالصَّحَابَةِ وَ الْقَرَابَةِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : شگفتا! آيا معيار خلافت ، صحابى بودن و خويشاوندى ملاك نيست؟ (از امام، شعرى در همين مسئله نقل شد كه به ابابكر فرمود) اگر ادعا مى كنى با شوراى مسلمين به خلافت رسيدي، چه شورايى بود كه رأى دهندگان حضور نداشتند ؟ و اگر خويشاوندى را حجت مى آورى ، ديگران از تو به پيامبر نزديك تر و سزاوار ترند.

 

حكمت 191مشكلات دنيا (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِنَّمَا الْمَرْءُ فِى الدُّنْيَا غَرَضٌ تَنْتَضِلُ فِيهِ الْمَنَايَا وَ نَهْبٌ تُبَادِرُهُ الْمَصَائِبُ وَ مَعَ كُلِّ جُرْعَةٍ شَرَقٌ وَ فِى كُلِّ أَكْلَةٍ غَصَصٌ وَ لَا يَنَالُ الْعَبْدُ نِعْمَةً إِلَّا بِفِرَاقِ أُخْرَى وَ لَا يَسْتَقْبِلُ يَوْماً مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا بِفِرَاقِ آخَرَ مِنْ أَجَلِهِ فَنَحْنُ أَعْوَانُ الْمَنُونِ وَ أَنْفُسُنَا نَصْبُ الْحُتُوفِ فَمِنْ أَيْنَ نَرْجُو الْبَقَاءَ وَ هَذَا اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ لَمْ يَرْفَعَا مِنْ شَيْ‏ءٍ شَرَفاً إِلَّا أَسْرَعَا الْكَرَّةَ فِى هَدْمِ مَا بَنَيَا وَ تَفْرِيقِ مَا جَمَعَا .

و درود خدا بر او ، فرمود : همانا انسان در دنيا تخته نشان تيرهاى مرگ ، و ثروتى است دستخوش تاراج مصيبت ها: با هر جرعة نوشيدني، گلو رفتني، و در هر لقمه اى ، گلو گير شدنى است ، و بنده نعمتى به دست نياورد جز آن كه نعمتى از دست بدهد ، و روزى به عمرش افزوده نمى گردد جز با كم شدن روزى ديگر! پس ما ياران مى گيم، و جان هاى ما هدف نابودى ها ، پس چگونه به ماندن جاودانه اميدوار باشيم؟. در حالى كه گذشت شب و روز بنايى را بالا نبرده جز آن كه آن را ويران كرده و به اطراف پراكند!


 
حكمت 192پرهيز از زراندوزى(اخلاقى، اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] يَا ابْنَ آدَمَ مَا كَسَبْتَ فَوْقَ قُوتِكَ فَأَنْتَ فِيهِ خَازِنٌ لِغَيْرِكَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اى فرزند آدم ، آنچه را كه بيش از نياز خود فراهم كنى ، براى ديگران اندوخته اى .


 
حكمت 193راه به كار گرفتن قلب (اخلاقى، علمى، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُكْرِهَ عَمِيَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : دل ها را روى آوردن و پشت كردنى است ، پس دل ها را آنگاه به كار وا داريد كه خواهشى دارند و روى آوردنى ، زيرا اگر دل را به اجبار به كارى وا دارى كور مى گردد.


 
حكمت 194 ضرورت پرهيز از خشم و انتقام (اخلاقى، اجتماعى)

وَ كَانَ [عليه السلام] يَقُولُ مَتَى أَشْفِى غَيْظِى إِذَا غَضِبْتُأَ حِينَ أَعْجِزُ عَنِ الِانْتِقَامِ فَيُقَالُ لِى لَوْ صَبَرْتَ أَمْ حِينَ أَقْدِرُ عَلَيْهِ فَيُقَالُ لِى لَوْ عَفَوْتَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : چون خشم گيرم ، كى آن را فرو نشانم ؟ در آن زمان كه قدرت انتقام ندارم ، كه به من بگويند: " اگر صبر كنى بهتر است " يا آنگاه كه قدرت انتقام دارم ؟ كه به من بگويند " اگر عفو كنى خوب است ".


 
حكمت 195پرهيز از بْخل ورزى (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] وَ قَدْ مَرَّ بِقَذَرٍ عَلَى مَزْبَلَةٍ هَذَا مَا بَخِلَ بِهِ الْبَاخِلُونَ وَ رُوِيَ فِى خَبَرٍ آخَرَ أَنَّهُ قَالَ هَذَا مَا كُنْتُمْ تَتَنَافَسُونَ فِيهِ بِالْأَمْسِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : (در سر راه ، از كنار مزيله اى عبور مى كرد)
اين همان است كه بخيلان به آن بخل مى ورزند ! و رد روايت ديگرى نقل شد كه اين چيزى است كه ديروز بر سر آن رقابت مى كرديد!


 
حكمت 196عبرت آموزى از إتلاف اموال(اخلاقى، اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَمْ يَذْهَبْ مِنْ مَالِكَ مَا وَعَظَكَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : مالى كه نابودى آن تو را پند مى دهد ، از دست نرفته است.


 
حكمت 197روش درمان روح (روانشناسى بالينى) (اخلاقى، علمى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَمْ يَذْهَبْ مِنْ مَالِكَ مَا وَعَظَكَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اين دلها همانند تن ها خسته مى شوند ، براى نشاط آن به سخنان تازة حكيمانه روى بياوريد.


 
حكمت 198ضرورت حكومت (اعتقادى، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَمَّا سَمِعَ قَوْلَ الْخَوَارِجِ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ .

و درود خدا بر او، فرمود : (وقتى شنيد كه خوارج مى گويند حكومت فقط از آنِ خداست.)
سخن حقّى است كه از آن اراده باطل دارند.


 
حكمت 199نكوهش اُوباش (انسان هاى شرور)(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] فِى صِفَةِ الْغَوْغَاءِ هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا غَلَبُوا وَ إِذَا تَفَرَّقُوا لَمْ يُعْرَفُوا وَ قِيلَ بَلْ قَالَ ع هُمُ الَّذِينَ إِذَا اجْتَمَعُوا ضَرُّوا وَ إِذَا تَفَرَّقُوا نَفَعُوا فَقِيلَ قَدْ عَرَفْنَا مَضَرَّةَ اجْتِمَاعِهِمْ فَمَا مَنْفَعَةُ افْتِرَاقِهِمْ فَقَالَ يَرْجِعُ أَصْحَابُ الْمِهَنِ إِلَى مِهْنَتِهِمْ فَيَنْتَفِعُ النَّاسُ بِهِمْ كَرُجُوعِ الْبَنَّاءِ إِلَى بِنَائِهِ وَ النَّسَّاجِ إِلَى مَنْسَجِهِ وَ الْخَبَّازِ إِلَى مَخْبَزِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : ( در تعريف جمع اوباش ، فرمود) آنان چون گرد هم آيند پيورز شوند ، و چون پراكنده شوند شناخته نگردند (34) (و گفته شد كه امام فرمود) آنان چون گرد هم آيند زيان رسانند و جون پراكنده شوند سود دهند، (از امام پرسيدند چون اوباش گرد هم آيند زيان رسانند را دانستيم ، اما چه سودى در پراكندگى آنان است ، فرمود) صاحبان كسب و كار ، و پيشه وران به كارهاى خود باز مى گردند، و مردم از تلاش آنان سود برند ، بنّا به اسختن ساختمان ، و بافنده به كارگاه بافندگى ، و نانوا به نانوايى روى مى آورد.


 
حكمت 200نكوهش انسان هاى شرور(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] وَ أُتِيَ بِجَانٍ وَ مَعَهُ غَوْغَاءُ فَقَالَ لَا مَرْحَباً بِوُجُوهٍ لَا تُرَى إِلَّا عِنْدَ كُلِّ سَوْأَةٍ .

و درود خدا بر او ، فرمود : (جنايتكارى را حضور امام آوردند كه جمعى اوباش هماره او بودند) مباك مباد ، چهره هاى كه جز به هنگام زشتى ها ديده نمى شوند.


موضوع : | بازدید : 330 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 بهمن 1389 و ساعت 17:12 توسط امیر

حكمت 151ضرورت آينده نگرى (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لِكُلِّ امْرِئٍ عَاقِبَةٌ حُلْوَةٌ أَوْ مُرَّةٌ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هر كس را پايانى است ؛ تلخ يا شيرين.


 
حكمت 152توجه به فنا پذيرى (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لِكُلِّ مُقْبِلٍ إِدْبَارٌ وَ مَا أَدْبَرَ كَأَنْ لَمْ يَكُنْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : آنچه روى مى آورد ، باز مى گردد؛ وچيزى كه بازگردد ، گويى هرگز نبوده است!


 
حكمت 153صبر و پيروزي (اخلاقى، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَا يَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ إِنْ طَالَ بِهِ الزَّمَانُ .

و درود خدا بر او ، فرمود: انسان شكيبا ، پيروزى را از دست نمى دهد ، هر چند زمان آن طولانى شود .


 
حكمت 154اهميت نيت ها (اخلاقى، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الرَّاضِى بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدَّاخِلِ فِيهِ مَعَهُمْ وَ عَلَى كُلِّ دَاخِلٍ فِى بَاطِلٍ إِثْمَانِ إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ وَ إِثْمُ الرِّضَى بِهِ.

و درود خدا بر او ، فرمود : آن كس كه از كار مردمى خشنود باشد ، چونان كسى است كه همراه آنان بوده و هر كس كه به باطلى روى آورد ، دو گناه بر عهده او باشد: گناه كردار باطل ، و گناه خشنودى به كار باطل.


 
حكمت 155 ضرورت پايبندى به عهد و پيمان (اخلاق اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] اعْتَصِمُوا بِالذِّمَمِ فِى أَوْتَادِهَا .

و درود خدا بر او ، فرمود : عهد و پيمان ها را پاس داريد به خصوص با وفاداران.


 
حكمت 156ضرورت خداشناسى و اطاعت(اخلاقى،عبادي، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] عَلَيْكُمْ بِطَاعَةِ مَنْ لَا تُعْذَرُونَ بِجَهَالَتِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : خداى را اطاعت كنيد كه در نشناختن پروردگار عذرى نداريد.


 
حكمت 157 فراهم بودن راه هاى هدايت(اخلاقى، اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] قَدْ بُصِّرْتُمْ إِنْ أَبْصَرْتُمْ وَ قَدْ هُدِيتُمْ إِنِ اهْتَدَيْتُمْ وَ أُسْمِعْتُمْ إِنِ اسْتَمَعْتُمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : اگر چشم بينا داشته باشيد، حقيقت را نشانتان داده اند ، اگر هدايت مى طلبيد شما را هدايت كرده اند ، اگر گوش شنوا داريد ، حق را به گوشتان خواندند.


 
حكمت 158روش برخورد با دوستان بد (اخلاق اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] عَاتِبْ أَخَاكَ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ ارْدُدْ شَرَّهُ بِالْإِنْعَامِ عَلَيْهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : برادرت را با احسانى كه در حق او مى كنى سرزنش كن ، و شر او را با بخشش بازگردان.


 
حكمت 159پرهيز از مواضع اتهام (اخلاق اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التُّهَمَةِ فَلَا يَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّنَّ .

و درود خدا بر او ، فرمود : كسى كه خود را در جايگاه تهمت قرار داد ، نبايد جز خود را نكوهش كند!.


 
حكمت 160قدرت و زورگويى (اخلاقى، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ مَلَكَ اسْتَأْثَرَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هر كس قدرت به دست آورد ، زورگويى دارد.


 
حكمت 161 ارزش مشورت و پرهيز از خودمحورى(اخلاقى،سياسى،اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِى عُقُولِهَا .

و درود خدا بر او ، فرمود : هر كس خود رأى شد به هلاكت رسيد، و هر كس با ديگران مشورت كرد ، در عقل هاى آنان شريك شد.


 
حكمت 162ضرورت رازدارى (اخلاقى، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ كَتَمَ سِرَّهُ كَانَتِ الْخِيَرَةُ بِيَدِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : آن كس كه راز خود را پنهان دارد ، اختيار آن در دست اوست.


 
حكمت 163فقر و نابودى (اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْأَكْبَرُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : فقر مرگ بزرگ است!


 
حكمت 164 روش برخورد با متجاوزان(اخلاقى،سياسى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ قَضَى حَقَّ مَنْ لَا يَقْضِى حَقَّهُ فَقَدْ عَبَدَهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : رعايت حق كسى كه او حقش را محترم نمى شمارد نوعى بردگى است.


 
حكمت 165پرهيز از نافرمانى خدا (اخلاقى، اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِى مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ .

و درود خدا بر او، فرمود : هيچ اطاعتى از مخلوق ، در نافرمانى پروردگار نيست!.


 
حكمت 166پرهيز از تجاوز به حقوق ديگران(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَا يُعَابُ الْمَرْءُ بِتَأْخِيرِ حَقِّهِ إِنَّمَا يُعَابُ مَنْ أَخَذَ مَا لَيْسَ لَهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : مرد را سرزنش نكنند كه چرا حقّش را با تأخير مى گيرد، بلكه سرزنش در آنجاست كه آنچه حقش نيست بگيرد.(33)


 
حكمت 167 خودپسندى و محروميت ها (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْإِعْجَابُ يَمْنَعُ الِازْدِيَادَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : خود پسندى مانع فزونى است.


 
حكمت 168توجه به فناپذيرى دنيا (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْأَمْرُ قَرِيبٌ وَ الِاصْطِحَابُ قَلِيلٌ .

و درود خدا بر او فرمود : آخرت نزديك ، و زمانِ ماندن در دنيا اندك است.


 
حكمت 169آينده نگرى (اخلاقى، اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] قَدْ أَضَاءَ الصُّبْحُ لِذِى عَيْنَيْنِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : صبحگاهان براى آن كه دو چشم بينا دارد روشن است.


 
حكمت 170ضرورت ترك گناه (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] تَرْكُ الذَّنْبِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْمَعُونَةِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : ترك گناه آسان تر از در خواست توبه است.


 
حكمت 171ره آورد شوم حرام خورى(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] كَمْ مِنْ أَكْلَةٍ مَنَعَتْ أَكَلَاتٍ .

و درود خدا بر او ، فرمود : بسا لقمه اى گلوگير كه لقمه هاى فراوانى را محروم مى كند.


 
حكمت 172نادانى ها و دشمنى ها (اخلاقى، علمى)

وَ قَالَ [عليه السلام] النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا .

و درود خدا بر او ، فرمود : مردم دشمن چيزهايى هستند كه نمى دانند.


 
حكمت 173ارزش مشورت ها(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَإِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : آن كس كه از افكار و آراء گوناگون استقبال كند، صحيح را از خطا خوب شناسد.


 
حكمت 174 ارزش خشم در راه خدا(اخلاقى، سياسى، عقيدتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ أَحَدَّ سِنَانَ الْغَضَبِ لِلَّهِ قَوِيَ عَلَى قَتْلِ أَشِدَّاءِ الْبَاطِلِ .

آن كس كه دندان خشم را در راه خدا ب رهم فشارد، بر كشتن باطل گرايان ، توانمند گردد.


 
حكمت 175راه درمان ترس (اخلاقى، علمى، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِيهِ فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّيهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هنگامى كه از چيزى مى ترسى ، خود را در آن بيفكن ، زيرا گاهى ترسيدن از چيزي، از خود آن سخت تر است.


 
حكمت 176 ابزار رياست (بردبارى فراوان)(اخلاقى، مديريتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] آلَةُ الرِّيَاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : بردبارى و تحمل سختى ها ، ابزار رياست است.


 
حكمت 177روش بر خورد با بدان(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] ازْجُرِ الْمُسِي‏ءَ بِثَوَابِ الْمُحْسِنِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : بدكار را با پاداش دادن به نيكوكر آزار بده!


 
حكمت 178روش نابود كردن بدى ها(اخلاقى، سياسى،اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] احْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَيْرِكَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِكَ

و درود خدا بر او ، فرمود : بدى را از سينة ديگران ، با كندن آن از سينة خود ، ريشه كن نما!.


 
حكمت 179لجاجت و سْستى اراده(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] اللَّجَاجَةُ تَسُلُّ الرَّأْيَ .

و درود خدا بر او فرمود : لجاجت تدبير را سْست مى كند.


 
حكمت 180طمع ورزى و بردگى(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ .

و درود خدا بر او ، فرمود : طمع ورزى ، بردگيِ هميشگى است.


موضوع : | بازدید : 511 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 بهمن 1389 و ساعت 17:11 توسط امیر

حكمت 119ضرورت شناخت دنيا (اخلاقى، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَثَلُ الدُّنْيَا كَمَثَلِ الْحَيَّةِ لَيِّنٌ مَسُّهَا وَ السَّمُّ النَّاقِعُ فِى جَوْفِهَا يَهْوِى إِلَيْهَا الْغِرُّ الْجَاهِلُ وَ يَحْذَرُهَا ذُو اللُّبِّ الْعَاقِلُ .

درود خدا بر او ، فرمود : دنياى حرام چون مار سمى است ، پوست آن نرم ولى سم كشنده در درون دارد ، نادان فريب خورده به آن مى گرايد ، و هوشمند عاقل از آن دورى گزيند.


 
حكمت 120روانشناسى قبائل قريش(علمى، اجتماعى، تاريخى)

وَ سُئِلَ [عليه السلام] عَنْ قُرَيْشٍ فَقَالَ أَمَّا بَنُو مَخْزُومٍ فَرَيْحَانَةُ قُرَيْشٍ نُحِبُّ حَدِيثَ رِجَالِهِمْ وَ النِّكَاحَ فِى نِسَائِهِمْ وَ أَمَّا بَنُو عَبْدِ شَمْسٍ فَأَبْعَدُهَا رَأْياً وَ أَمْنَعُهَا لِمَا وَرَاءَ ظُهُورِهَا وَ أَمَّا نَحْنُ فَأَبْذَلُ لِمَا فِى أَيْدِينَا وَ أَسْمَحُ عِنْدَ الْمَوْتِ بِنُفُوسِنَا وَ هُمْ أَكْثَرُ وَ أَمْكَرُ وَ أَنْكَرُ وَ نَحْنُ أَفْصَحُ وَ أَنْصَحُ وَ أَصْبَحُ .

درود خدا بر او : (از امام دربارة قريش پرسيدند فرمود : ) اما بنى مخزوم ، گُل خوشبوى قريشند ، كه شنيدن سخن مردانشان ، و ازدواج با زنانشان را دوست داريم ؛ اما بنى عبد شمس (28) بد انديش تر و بخيل تر مى باشند ، و اما ما (بنى هاشم) آنچه در دست داريم بخشنده تر ، و براى جانبازى در راه دين سخاوتمندتريم . آن ها شمارشان بيشتر اما فريبكارتر و زشت روى ترند و ما گوياتر و خيرخواه تر و خوش روى تريم.(29)


 
حكمت 121روانشناسى قبائل قريش(علمى، اجتماعى، تاريخى)

وَ قَالَ [عليه السلام] شَتَّانَ مَا بَيْنَ عَمَلَيْنِ عَمَلٍ تَذْهَبُ لَذَّتُهُ وَ تَبْقَى تَبِعَتُهُ وَ عَمَلٍ تَذْهَبُ مَئُونَتُهُ وَ يَبْقَى أَجْرُهُ .

درود خدا بر او ، فرمود : چقدر فاصلة بين دو عمل دور است : عملى كه لذتش مى رود و كيفر آن مى ماند ، و عملى كه رنج آن مى گذرد و پاداش آن ماندگار است!


 
حكمت 122عبرت از مرگ ياران(اخلاقى، اجتماعى)

وَ تَبِعَ جِنَازَةً فَسَمِعَ رَجُلًا يَضْحَكُ فَقَالَ كَأَنَّ الْمَوْتَ فِيهَا عَلَى غَيْرِنَا كُتِبَ وَ كَأَنَّ الْحَقَّ فِيهَا عَلَى غَيْرِنَا وَجَبَ وَ كَأَنَّ الَّذِى نَرَى مِنَ الْأَمْوَاتِ سَفْرٌ عَمَّا قَلِيلٍ إِلَيْنَا رَاجِعُونَ نُبَوِّئُهُمْ أَجْدَاثَهُمْ وَ نَأْكُلُ تُرَاثَهُمْ كَأَنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ ثُمَّ قَدْ نَسِينَا كُلَّ وَاعِظٍ وَ وَاعِظَةٍ وَ رُمِينَا بِكُلِّ فَادِحٍ وَ جَائِحَةٍ .

درود خدا بر او : (در پى جنازه اى مى رفت و شنيد كه مردى مى خندد.)
فرمود : گويى مرگ بر غير ما نوشته شده ، و حق بر غير ما واجب گرديد ، و گويا اين مردگان مسافرانى هستند كه به زودى باز مى گردند ، در حالى كه بدن هايشان را به گورها مى سپاريم ، و ميراثشان را مى خوريم . گويا ما پس از مرگ آنان جاودانه ايم !!! آيا چنين است ، كه اندرز هر پند دهنده اى از زن و مرد را فراموش مى كنيم و در حالى كه نشانة تيرهاى بلا و آفات قرار گرفته ايم ؟


 
حكمت 123الگوهاى كامل انسانيت (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] طُوبَى لِمَنْ ذَلَّ فِى نَفْسِهِ وَ طَابَ كَسْبُهُ وَ صَلَحَتْ سَرِيرَتُهُ وَ حَسُنَتْ خَلِيقَتُهُ وَ أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ وَ أَمْسَكَ الْفَضْلَ مِنْ لِسَانِهِ وَ عَزَلَ عَنِ النَّاسِ شَرَّهُ وَ وَسِعَتْهُ السُّنَّةُ وَ لَمْ يُنْسَبْ إلَى الْبِدْعَةِ .
قال الرضى أقول و من الناس من ينسب هذا الكلام إلى رسول الله ص و كذلك الذى قبله .

درود خدا بر او ، فرمود : خوشا به حال آن كس كه خود را كوچك مى شمارد ، و كسب و كار او پاكيزه است ، و جانش پاك ، و اخلاقش نيكوست ، مازاد بر مصرف زندگى را در راه خدا بخشش مى كند ، و زبان را از زياده گويى باز مى دارد و آزار او به مردم نمى رسد و سنّت پيامبر (ص) او را كفايت كرده ، بدعتى در دين خدا نمى گذارد .( برخى حكمت 123 و 122 را از پيامبر (ص) نقل كرده اند.)


 
حكمت 124 روانشناسى زن و مرد (علمى، اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] غَيْرَةُ الْمَرْأَةِ كُفْرٌ وَ غَيْرَةُ الرَّجُلِ إِيمَانٌ .

درود خدا بر او ، فرمود : غيرت زن ، كفر آور ، و غيرت مرد نشانة ايمان اوست .


 
حكمت 125 امام و شناساندن اسلام(معنوي، اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَأَنْسُبَنَّ الْإِسْلَامَ نِسْبَةً لَمْ يَنْسُبْهَا أَحَدٌ قَبْلِى الْإِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِيمُ وَ التَّسْلِيمُ هُوَ الْيَقِينُ وَ الْيَقِينُ هُوَ التَّصْدِيقُ وَ التَّصْدِيقُ هُوَ الْإِقْرَارُ وَ الْإِقْرَارُ هُوَ الْأَدَاءُ وَ الْأَدَاءُ هُوَ الْعَمَلُ .

درود خدا بر او ، فرمود : اسلام را چنان مى شناسانم كه پيش از من كسى آنگونه معرفى نكرده باشد . اسلام همان تسليم در برابر خدا و تسليم همان يقين داشتن و يقين اعتقاد راستى ، و باور راستين همان اقرار درست و اقرار درست انجام مسئوليت ها ، و انجام مسؤوليت ها همان عمل كردن به احكام دين است .


 
حكمت 126شگفتى ضد ارزش ها (اخلاقى،اجتماعى،اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] عَجِبْتُ لِلْبَخِيلِ يَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِى مِنْهُ هَرَبَ وَ يَفُوتُهُ الْغِنَى الَّذِى إِيَّاهُ طَلَبَ فَيَعِيشُ فِى الدُّنْيَا عَيْشَ الْفُقَرَاءِ وَ يُحَاسَبُ فِى الْآخِرَةِ حِسَابَ الْأَغْنِيَاءِ وَ عَجِبْتُ لِلْمُتَكَبِّرِ الَّذِى كَانَ بِالْأَمْسِ نُطْفَةً وَ يَكُونُ غَداً جِيفَةً وَ عَجِبْتُ لِمَنْ شَكَّ فِى اللَّهِ وَ هُوَ يَرَى خَلْقَ اللَّهِ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِيَ الْمَوْتَ وَ هُوَ يَرَى الْمَوْتَى وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْكَرَ النَّشْأَةَ الْأُخْرَى وَ هُوَ يَرَى النَّشْأَةَ الْأُولَى وَ عَجِبْتُ لِعَامِرٍ دَارَ الْفَنَاءِ وَ تَارِكٍ دَارَ الْبَقَاءِ .

درود خدا بر او ، فرمود : در شگفتم از بخيل : به سوى فقرى مى شتابد كه از آن مى گريزد ، و سرمايه اى را از دست مى دهد كه براى آن تلاش مى كند در دنيا چون تهيدستان زندگى مى كند ، اما در آخرت چون سرمايه داران محاكمه مى شود . و در شگفتم از متكبرى كه ديروز نقطه اى بر ارزش ، و فردا مردارى گنديده خواهد بود ؛ و در شگفتم از آن كس كه آفرينش پديده ها را مى نگرد و در وجود خدا ترديد دارد! و در شگفتم از آن كس كه مردگان را مى بيند و مرگ را از ياد برده است ، و در شگفتم از آن كس كه پيدايش دوباره را انكار مى كند در حالى كه پيدايش آغازين را مى نگرد و در شگفتم از آن كس كه خانه نابودشدنى ، را آباد مى كند اما جايگاه هميشگى را از ياد برده است.


 
حكمت 127نكوهش از سستى در عمل (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ قَصَّرَ فِى الْعَمَلِ ابْتُلِيَ بِالْهَمِّ وَ لَا حَاجَةَ لِلَّهِ فِيمَنْ لَيْسَ لِلَّهِ فِى مَالِهِ وَ نَفْسِهِ نَصِيبٌ .

درود خدا بر او ، فرمود : آن كس كه در عمل كوتاهى كند ، دچار اندوه گردد ، و آن را كه از مال و جانش بهره اى در راه خدا نباشد خدا را به او نياز نيست.


 
حكمت 128تأثير عوامل زيست محيطى در سلامت (علمى، بهداشتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] تَوَقَّوُا الْبَرْدَ فِى أَوَّلِهِ وَ تَلَقَّوْهُ فِى آخِرِهِ فَإِنَّهُ يَفْعَلُ فِى الْأَبْدَانِ كَفِعْلِهِ فِى الْأَشْجَارِ أَوَّلُهُ يُحْرِقُ وَ آخِرُهُ يُورِقُ .

درود خدا بر او ، فرمود : در آغاز سرما خود را بپوشانيد ، و در پايانش آن را در يابيد ، زيرا با بدن ها همان مى كند كه با برگ درختان خواهد كرد : آغازش مى سوزاند ، و پايانش مى روياند .(30)


 
حكمت 129تأثير عوامل زيست محيطى در سلامت (علمى، بهداشتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] عِظَمُ الْخَالِقِ عِنْدَكَ يُصَغِّرُ الْمَخْلُوقَ فِى عَيْنِكَ .

درود خدا بر او ، فرمود : بزرگى پروردگار در جانت ، پديده ها را در چشمت كوچك مى نماياند .


 
حكمت 130توجه به فنا پذيرى دنيا (اخلاقى، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] وَ قَدْ رَجَعَ مِنْ صِفِّينَ فَأَشْرَفَ عَلَى الْقُبُورِ بِظَاهِرِ الْكُوفَةِ يَا أَهْلَ الدِّيَارِ الْمُوحِشَةِ وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ يَا أَهْلَ التُّرْبَةِ يَا أَهْلَ الْغُرْبَةِ يَا أَهْلَ الْوَحْدَةِ يَا أَهْلَ الْوَحْشَةِ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ لَاحِقٌ أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُكِحَتْ وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَكُمْ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَمَا لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِى الْكَلَامِ لَأَخْبَرُوكُمْ أَنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى .

درود خدا بر او ، فرمود : ( امام [عليه السلام] وقتى از جنگ صفين برگشت و به قبرستان پشت دروازه كوفه رسيد رو به مردگان كرد .) فرمود :
اى ساكنان خانه هاى وحشت زا ، و محله هاى خالى و گورهاى تاريك ، اى خفتگان در خاك ، اى غريبان ، اى تنها شدگان ، اى وحشت زدگان ، شما پيش از ما رفتيد و ما در پى شما روانيم ، و به شما خواهيم رسيد. اما خانه هايتان ! ديگران در آن سكونت گزيدند ؛ و اما زنانتان ! با ديگران ازدواج كردند؛ و اما اموال شما ! در ميان ديگران تقسيم شد ! اين خبرى است كه ما داريم ، حال شما چه خبر داريد ؟ ( سپس به اصحاب خود رو كرد و فرمود : ) بدانيد كه اگر اجازة سخن گفتن داشتند ، شما را خبر مى دادند كه ، بهتين توشه ، تقوا است.


 
حكمت 1311ـ توبيخ الذّام لِلدّْنيا(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] وَ قَدْ سَمِعَ رَجُلًا يَذُمُّ الدُّنْيَا أَيُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْيَا الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا الْمَخْدُوعُ بِأَبَاطِيلِهَا أَ تَغْتَرُّ بِالدُّنْيَا ثُمَّ تَذُمُّهَا أَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَيْهَا أَمْ هِيَ الْمُتَجَرِّمَةُ عَلَيْكَ مَتَى اسْتَهْوَتْكَ أَمْ مَتَى غَرَّتْكَ أَ بِمَصَارِعِ آبَائِكَ مِنَ الْبِلَى أَمْ بِمَضَاجِعِ أُمَّهَاتِكَ تَحْتَ الثَّرَى كَمْ عَلَّلْتَ بِكَفَّيْكَ وَ كَمْ مَرَّضْتَ بِيَدَيْكَ تَبْتَغِى لَهُمُ الشِّفَاءَ وَ تَسْتَوْصِفُ لَهُمُ الْأَطِبَّاءَ غَدَاةَ لَا يُغْنِى عَنْهُمْ دَوَاؤُكَ وَ لَا يُجْدِى عَلَيْهِمْ بُكَاؤُكَ لَمْ يَنْفَعْ أَحَدَهُمْ إِشْفَاقُكَ وَ لَمْ تُسْعَفْ فِيهِ بِطَلِبَتِكَ وَ لَمْ تَدْفَعْ عَنْهُ بِقُوَّتِكَ وَ قَدْ مَثَّلَتْ لَكَ بِهِ الدُّنْيَا نَفْسَكَ وَ بِمَصْرَعِهِ مَصْرَعَكَ إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ فَمَنْ ذَا يَذُمُّهَا وَ قَدْ آذَنَتْ بِبَيْنِهَا وَ نَادَتْ بِفِرَاقِهَا وَ نَعَتْ نَفْسَهَا وَ أَهْلَهَا فَمَثَّلَتْ لَهُمْ بِبَلَائِهَا الْبَلَاءَ وَ شَوَّقَتْهُمْ بِسُرُورِهَا إِلَى السُّرُورِ رَاحَتْ بِعَافِيَةٍ وَ ابْتَكَرَتْ بِفَجِيعَةٍ تَرْغِيباً وَ تَرْهِيباً وَ تَخْوِيفاً وَ تَحْذِيراً فَذَمَّهَا رِجَالٌ غَدَاةَ النَّدَامَةِ وَ حَمِدَهَا آخَرُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ذَكَّرَتْهُمُ الدُّنْيَا فَتَذَكَّرُوا وَ حَدَّثَتْهُمْ فَصَدَّقُوا وَ وَعَظَتْهُمْ فَاتَّعَظُوا .

درود خدا بر او : (شنيد مردى دنيا را نكوهش مى كند.)
فرمود : 1ـ توبيخ نكوهش كننده دنيا: اى نكوهش كنندة دنيا ، كه به غرور دنيا مغرورى و با باطل هاى ان فريب خوردي! خود فريفته دنيايى و آن را نكوهش مى كنى ؟ آيا تو در دنيا جرمى مرتكب شده اى ؟ يا دنيا به تو جرم كرده است ؟ كى دنيا تو را سرگردان كرد ؟ و در چه زمانى تو را فريب داد ؟ آيا با گورهاى پدرانت كه پوسيده اند ؟ (تو را فريب داد) يا آرامگاه مادرانت كه در زير خاك آرميده اند؟ آيا با دو دست خويش بيماران را درمان كرده اي؟ و آنان را پرستارى كرده در بسترشان خوابانده اى ؟ در خواست شفاى آنان را كدره و از طبيبان داروى آن را ها تقاضا كرده اى ؟ د ران صبحگاهان كه داروى تو به حال آنان سودى نداشت ، و گريه تو فايده نكرد ، و ترس تو آنان را سودى نرساند ، و آنچه مى خواستى به دست نياوردى ، و با نيروى خود نتوانستى مرگ را از آنان دور كنى . دنيا براى تو حال آنان را مثال زد ، و با گورهايشان ، گور خودت را به رْخ تو كشيد.
2ـ خوبيها و زيبائيهاى دنيا: همانا دنيا سراى راستى براى راست گويان ، و خانة تندرستى براى دنيا شناسان ، و خانه بى نيازى براى توشه گيران ، و خانه پند ، براى پند آموزان است . دنيا سجده گاه دوستان خدا ، نماز گاه فرشتگان الهى ، فرودگاه وحى خدا ، و جايگاه تجارت دوستان خداست، كه در آن رحمت خدا را به دست آوردند. و بهشت را سود بردند. چه كسى دنيا را نكوهش مى كند ؟ و حال آن كه دنيا جدا شدنشرا اعلام داشته و فرياد زد كه ماندگار نيست، و از نابودى خود و اهلش خبر داده است ؟ با بلاى خود بلاها را نمونه آورد، و با شادمانى خود آنان را به شادمانى رساند . در آغاز شب به سلامت گذشت ، اما در صبحگاهان با مصيبتى جانكاه بازگشت ، تا مشتاق كند ، و تهديد نمايد، و بترساند ، و هشدار دهد . پس مردمى در بامداد با پشيمانى ، دنيا را نكوهش كنند، و مردمى ديگر در روز قيامت آن را مى ستايند ، دنيا حقائق را به يادشان آورد ، يادآور آن شدند ، از رويدادها برايشان حكايت كرد ، او را تصديق كردند و اندرزشان داد ، پند پذيرفتند.


 
حكمت 132ضرورت ياد مرگ (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِنَّ لِلَّهِ مَلَكاً يُنَادِى فِى كُلِّ يَوْمٍ لِدُوا لِلْمَوْتِ وَ اجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ وَ ابْنُوا لِلْخَرَابِ .

درود خدا بر او ، فرمود : خدا را فرشته ايست كه هر روز بانگ مى زند : بزاييد براى مردن ، و فراهم آوريد نابود شدن ، و بسازيد براى ويران گشتن.


 
حكمت 133اقسام مردم و دنيا (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الدُّنْيَا دَارُ مَمَرٍّ لَا دَارُ مَقَرٍّ وَ النَّاسُ فِيهَا رَجُلَانِ رَجُلٌ بَاعَ فِيهَا نَفْسَهُ فَأَوْبَقَهَا وَ رَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَا.

درود خدا بر او ، فرمود : دنيا گذرگاه عبور است ، نه جاى ماندن ؛ و مردم در آن دو دسته اند : يكى آن كه خود را فروخت و به تباهى كشاند ، و ديگرى آن كه خود را خريد و آزاد كرد.


 
حكمت 134حقوق دوستان(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَا يَكُونُ الصَّدِيقُ صَدِيقاً حَتَّى يَحْفَظَ أَخَاهُ فِى ثَلَاثٍ فِى نَكْبَتِهِ وَ غَيْبَتِهِ وَ وَفَاتِهِ .

درود خدا بر او ، فرمود : دوست ، دوست نيست مگر آن كه حقوق برادرش را در سه جايگاه نگهبان باشد : در روزگار گرفتارى ، آن هنگام كه حضور ندارد ، و پس از مرگ.


 
حكمت 135چهار ارزش برتر (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ أُعْطِيَ أَرْبَعاً لَمْ يُحْرَمْ أَرْبَعاً مَنْ أُعْطِيَ الدُّعَاءَ لَمْ يُحْرَمِ الْإِجَابَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ التَّوْبَةَ لَمْ يُحْرَمِ الْقَبُولَ وَ مَنْ أُعْطِيَ الِاسْتِغْفَارَ لَمْ يُحْرَمِ الْمَغْفِرَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ الشُّكْرَ لَمْ يُحْرَمِ الزِّيَادَةَ .
قال الرضى و تصديق ذلك كتاب الله قال الله فى الدعاء ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ و قال فى الاستغفار وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً و قال فى الشكر لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ و قال فى التوبة إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ فَأُولئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً.

درود خدا بر او ، فرمود : كسى را كه چهار چيز دادند ، از چهار چيز محروم نباشد : با دعا از اجابت كردن ، با توبه از پذيرفته شدن ، با استغفار از آمرزش گناه ، با شكرگزارى از فزونى نعمت ها .
سيد رضى مى گويد : (و اين حقيقت مورد تصديق كتاب الهى است كه در مورد دعا گفته است :" مرا بخوانيد تا خواسته هاى شما را بپردازم ." (قرآن كريم ، سورة مؤمن ، آية 60) در مورد استغفار گفته است :"هر آن كه به بدى دست يابد يا بر خود ستم روا دارد و آز پس به درگاه خدا استغفار كند ، خداى را آمرزش گر و مهربان يابد". (قرآن كريم سورة نساء ، آيه 110) در مورد سپاس فرموده است :" بى شك اگر سپاس گزاريد ، نعمت مى افزايم ". ( قرآن كريم ، سورة ابراهيم ، آيه 7) و در مورد توبه فرموده است :" تنها توبه را خداوند از كسانى مى پذيرد كه از سر نادانى به كار زشتى دست مى يابند و تا دير نشده است باز مى گردند ، تنها چنين كسانند كه خداوند در موردشان تجديد نظر مى كند ، كه خدا دانا و حكيم است ".(قرآن كريم ،سوره نساء ، آيه 17).


موضوع : | بازدید : 360 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 بهمن 1389 و ساعت 17:10 توسط امیر

حكمت 136فلسفة احكام الهى (اخلاقى، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الصَّلَاةُ قُرْبَانُ كُلِّ تَقِيٍّ وَ الْحَجُّ جِهَادُ كُلِّ ضَعِيفٍ وَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْبَدَنِ الصِّيَامُ وَ جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ .

درود خدا بر او فرمود : نماز موجب نزديكى هر پارسايى به خداست ، و حج جهاد هر ناتوان است . هر چيزى زكاتى دارد ، و زكات تن ، روزه و جهاد زن ، نيكو شوهر دارى است.


 
حكمت 137صدقه را نزول روزى(اخلاقى، اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ .

درود خدا بر او ، فرمود : آن كه پاداش الهى را باور دارد ، در بخشش سخاوتمند است.


 
حكمت 138نقش پاداش الهى در انفاق (اخلاقى، اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِيَّةِ .

درود خدا بر او ، فرمود : آن كه پاداش الهى را باور دارد ، در بخشش سخاوتمند است.


 
حكمت 139تناسب امداد الهى با نيازها (اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] تَنْزِلُ الْمَعُونَةُ عَلَى قَدْرِ الْمَئُونَةِ .

درود خدا بر او ، فرمود : كمك الهى به اندازه نياز فرود مى آيد.


 
حكمت 140قناعت و بى نيازى (اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَا عَالَ مَنِ اقْتَصَدَ .

درود خدا بر او ، فرمود : آن كه ميانه روى كند تهيدست نخواهد شد.


 
حكمت 141 راه آسايش (اجتماعى، اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] قِلَّةُ الْعِيَالِ أَحَدُ الْيَسَارَيْنِ .

درود خدا بر او ، فرمود : اندك بودن تعداد زن و فرزند يكى از دو آسايش است.


 
حكمت 142دوستى ها و خردمندى(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] التَّوَدُّدُ نِصْفُ الْعَقْلِ .

درود خدا بر او ، فرمود : دوستى كردن نيمى از خردمندى است.


 
حكمت 143غمها و پيرى زودرس (اخلاقى،بهداشت روانى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْهَمُّ نِصْفُ الْهَرَمِ .

درود خدا بر او ، فرمود : اندوه خوردن ، نيمى از پيرى است.


 
حكمت 144تناسب بردبارى با مصيبتها (اخلاقى، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] يَنْزِلُ الصَّبْرُ عَلَى قَدْرِ الْمُصِيبَةِ وَ مَنْ ضَرَبَ يَدَهُ عَلَى فَخِذِهِ عِنْدَ مُصِيبَتِهِ حَبِطَ عَمَلُهُ .

درود خدا بر او ، فرمود : صبر با اندازة مصيبت فرود آيد ، و آن كه در مصيبت بى تاب بر رانش زند ، اجرش نابود مى گردد.


 
حكمت 145عبادتهاى بى حاصل (اخلاقى،معنوي،عبادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] كَمْ مِنْ صَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ صِيَامِهِ إِلَّا الْجُوعُ وَ الظَّمَأُ وَ كَمْ مِنْ قَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ قِيَامِهِ إِلَّا السَّهَرُ وَ الْعَنَاءُ حَبَّذَا نَوْمُ الْأَكْيَاسِ وَ إِفْطَارُهُمْ .

درود خدا بر او ، فرمود : بسا روزه دارى كه بهره اى جز گرسنگى و تشنگى از روزه دارى خود ندارد ، و بسا شب زنده دارى كه از شب زنده دارى چيزى جز رنج و بى خوابى به دست نياورد ! خوشا خواب زيركان، و افطارشان!


 
حكمت 146ارزش دعا ، صدقه و زكات دادن(اخلاقى، اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] سُوسُوا إِيمَانَكُمْ بِالصَّدَقَةِ وَ حَصِّنُوا أَمْوَالَكُمْ بِالزَّكَاةِ وَ ادْفَعُوا أَمْوَاجَ الْبَلَاءِ بِالدُّعَاءِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : ايمان خود را با صدقه دادن ، و اموالتان را با زكات دادن نگاهداريد، و امواج بلا را با دعا از خود برانيد.


 
حكمت 147 (عملي، اخلاقى، اعتقادى)

وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ [عليه السلام] لِكُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِّ قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ أَخَذَ بِيَدِى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِى طَالِبٍ [عليه السلام] فَأَخْرَجَنِى إِلَى الْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ ثُمَّ قَالَ :
يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّى مَا أَقُولُ لَكَ النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ يَا كُمَيْلُ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِى حَيَاتِهِ وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِى الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِى أَحْنَائِهِ يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِى قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِ لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِى شَيْ‏ءٍ أَقْرَبُ شَيْ‏ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ يَزْرَعُوهَا فِى قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ هَ
جَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِى أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : (كميل بن زياد مى گويد: امام دست مرا گرفت و به سوى قبرستان كوفه برد، آنگاه آه پْر دردى كشيد و فرمود )
اى كميل بن زياد ! اين قلب ها بسان ظرفهايى هستند ، كه بهترين آن ها ، فراگيرترين آن هاست، پس آنچه را مى گويم نگاهدار:
1ـ اقسام مردم (مردم شناسى)
مردم سه دسته اند ، دانشمند الهى ، و آموزنده اى بر راه رستگارى ، و پشه هاى دست خوش باد و طوفان و هميشه سرگردان ، كه به دنبال هر سر و صدايى مى روند. و با وزش هر بادى حركت مى كنند؛ نه از روشنايى دانش نور گرفتند ، و نه به پناهگاه استوارى پناه گرفتند .
2ـ ارزش هاى والاى دانش
اى كميل: دانش بهتر از مال است . زيرا علم ، نگهبان تو است ، ولى تو بايد از مال خويش نگهدارى كني؛ مال با بخشيدن كم مى شود اما علم با بخشش فزونى گيرد ؛ و مقام و شخصيتى كه با مال به دست آمده با نابودى مال ، نابود مى گردد.
اى كميل بن زياد! شناخت علم راستين ( علم الهى آيينى است كه با آن پاداش داده مى شود و انسان در دوران زندگى با آن خدا را اطاعت مى كند ، و پس از مرگ ، نام نيكو به يادگار گذارد . دانش . فرمانروا؛ و مال، فرمانبر است.
3ـ ارزش دانشمندان
اى كميل!ثروت اندوزانِ بى تقوا، مرده اى به ظاهر زنده اند ، اما دانشمندان تا دنيا بر قرار است زنده اند ، بدن هايشان گرچه در زمين پنهان اما ياد آنان در دل ها هميشه زنده است.
4ـ اقسام دانش پژوهان
بدان كه در اينجا (اشاره به سينه مبارك كرد) دانش فراوانى انباشته اتس، اى كاش كسانى را مى يافتم كه مى توانستند آن را بياموزند ؟ آرى تيزهوشانى مى يابم اما مورد اعتماد نمى باشند . دين را وسيله دنيا قرار داده ، و با نعمت هاى خدا بر بندگان ، و با برهان هاى الهى بر دوستان خدا فخر مى فروشند . يا گروهى كه تسليم حاملان حق مى باشند اما ژرف انيشيِ لازم را در شناخت حقيقت ندارند، كه با اولين شبهه اى ، شك و ترديد در دلشان ريشه مى زند؛ پس نه آنها ، و نه اينها ، سزاوار آموختن دانش هاى فراوان من نمى باشند. يا فرد ديگرى كه سخت در پى لذت بوده ، و اختيار خود را به شهوت داده است، يا آن كه در ثروت اندوزى حرص مى ورزد ، هيچ كدام از آنان نمى توانند از دين پاسدارى كنند، و بيشتر به چهارپايان چرنده شباهت دارند، و چنين است كه دانش با مرگ دارندگان دانش مى ميرد.
5ـ ويژگى هاى رهبران الهي
آرى ! خداوندا! زمين هيچ گاه از حجت الهى خالى نيست، كه براى خدا با برهان روشن قيام كند، يا آشكار و شناخته شده، يا بيمناك و پنهان ، تا حجت خدا باطل نشود ، و نشانه هايش از ميان نرود. تعدادشان چقدر؟ و در كجا هستند؟ به خدا سوگند ! كه تعدادشان اندك ولى نزد خدا بزرگ مقدارند ، كه خدا به وسيله آنان حجت ها و نشان هاى خود را نگاه مى دارد، تا به كسانى كه همانندشان هستند بسپارد ، و در دل هاى آن بكارد، آنان كه دانش ، نور حقيقت بينى را بر قلبشان تابيده ، و روح يقين را در يافته اند ، كه آنچه را خوشگذران ها دشوار مى شمارند ، آسان گرفتند، و آن چه كه ناآگاهان از آن هراس داشتند أنس گرفتند . در دنيا با بدن هايى زندگى مى كنند، كه ارواحشان به جهان بالا پيوند خورده است، آنان جانشينان خدا در زمين، و دعوت كنندگان مردم به دين خدايند. آه، آه، چه سخت اشتياق ديدارشان را دارم! كميل! هرگاه خواستى بازگرد.


 
حكمت 148تنقش سخن در شناخت انسان (رفتار شناسى) (اخلاقى، علمى)

وَ قَالَ [عليه السلام] الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : انسان زير زبان خود پنهان است (31).


 
حكمت 149ضرورت خود شناسى (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] هَلَكَ امْرُؤٌ لَمْ يَعْرِفْ قَدْرَهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : نابود شد كسى كه ارزش خود را ندانست.


 
حكمت 150ضد ارزش ها و هشدارها (اخلاقى،اجتماعى،سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لِرَجُلٍ سَأَلَهُ أَنْ يَعِظَهُ لَا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ وَ يُرَجِّى التَّوْبَةَ بِطُولِ الْأَمَلِ يَقُولُ فِى الدُّنْيَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِينَ وَ يَعْمَلُ فِيهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِينَ إِنْ أُعْطِيَ مِنْهَا لَمْ يَشْبَعْ وَ إِنْ مُنِعَ مِنْهَا لَمْ يَقْنَعْ يَعْجِزُ عَنْ شُكْرِ مَا أُوتِيَ وَ يَبْتَغِى الزِّيَادَةَ فِيمَا بَقِيَ يَنْهَى وَ لَا يَنْتَهِى وَ يَأْمُرُ بِمَا لَا يَأْتِى يُحِبُّ الصَّالِحِينَ وَ لَا يَعْمَلُ عَمَلَهُمْ وَ يُبْغِضُ الْمُذْنِبِينَ وَ هُوَ أَحَدُهُمْ يَكْرَهُ الْمَوْتَ لِكَثْرَةِ ذُنُوبِهِ وَ يُقِيمُ عَلَى مَا يَكْرَهُ الْمَوْتَ مِنْ أَجْلِهِ إِنْ سَقِمَ ظَلَّ نَادِماً وَ إِنْ صَحَّ أَمِنَ لَاهِياً يُعْجَبُ بِنَفْسِهِ إِذَا عُوفِيَ وَ يَقْنَطُ إِذَا ابْتُلِيَ إِنْ أَصَابَهُ بَلَاءٌ دَعَا مُضْطَرّاً وَ إِنْ نَالَهُ رَخَاءٌ أَعْرَضَ مُغْتَرّاً تَغْلِبُهُ نَفْسُهُ عَلَى مَا يَظُنُّ وَ لَا يَغْلِبُهَا عَلَى مَا يَسْتَيْقِنُ يَخَافُ عَلَى غَيْرِهِ بِأَدْنَى مِنْ ذَنْبِهِ وَ يَرْجُو لِنَفْسِهِ بِأَكْثَرَ مِنْ عَمَلِهِ إِنِ اسْتَغْنَى بَطِرَ وَ فُتِنَ وَ إِنِ افْتَقَرَ قَنِطَ وَ وَهَنَ يُقَصِّرُ إِذَا عَمِلَ وَ يُبَالِغُ إِذَا سَأَلَ إِنْ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَةٌ أَسْلَفَ الْمَعْصِيَةَ وَ سَوَّفَ التَّوْبَةَ وَ إِنْ عَرَتْهُ مِحْنَةٌ انْفَرَجَ عَنْ شَرَائِطِ الْمِلَّةِ يَصِفُ الْعِبْرَةَ وَ لَا يَعْتَبِرُ وَ يُبَالِغُ فِى الْمَوْعِظَةِ وَ لَا يَتَّعِظُ فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِلٌّ وَ مِنَ الْعَمَلِ مُقِلٌّ يُنَافِسُ فِيمَا يَفْنَى وَ يُسَامِحُ فِيمَا يَبْقَى يَرَى الْغُنْمَ مَغْرَماً وَ الْغُرْمَ مَغْنَماً يَخْشَى الْمَوْتَ وَ لَا يُبَادِرُ الْفَوْتَ يَسْتَعْظِمُ مِنْ مَعْصِيَةِ غَيْرِهِ مَا يَسْتَقِلُّ أَكْثَرَ مِنْهُ مِنْ نَفْسِهِ وَ يَسْتَكْثِرُ مِنْ طَاعَتِهِ مَا يَحْقِرُهُ مِنْ طَاعَةِ غَيْرِهِ فَهُوَ عَلَى النَّاسِ طَاعِنٌ وَ لِنَفْسِهِ مُدَاهِنٌ اللَّهْوُ مَعَ الْأَغْنِيَاءِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الذِّكْرِ مَعَ الْفُقَرَاءِ يَحْكُمُ عَلَى غَيْرِهِ لِنَفْسِهِ وَ لَا يَحْكُمُ عَلَيْهَا لِغَيْرِهِ يُرْشِدُ غَيْرَهُ وَ يُغْوِى نَفْسَهُ فَهُوَ يُطَاعُ وَ يَعْصِى وَ يَسْتَوْفِى وَ لَا يُوفِى وَ يَخْشَى الْخَلْقَ فِى غَيْرِ رَبِّهِ وَ لَا يَخْشَى رَبَّه
ُ فِى خَلْقِهِ
قال الرضى و لو لم يكن فى هذا الكتاب إلا هذا الكلام لكفى به موعظة ناجعة و حكمة بالغة و بصيرة لمبصر و عبرة لناظر مفكر .

و درود خدا بر او ، فرمود : (مردى از امام درخواست اندرز كرد.)
از كسانى مباش كه بدون عمل صالح به آخرت اميدوار است، و توبه را با آرزوهاى دراز به تأخير مى اندازد، در دنيا چونان زاهدان سخن مى گويد، اما در رفتار همانند دنيا پرستان است ، اگر (32) نعمت ها به او برسد سير نمى شود ، و در محروميت قناعت ندارد ، از آنچه به او رسيد شكرگزار نيست و از آنچه مانده ، زياده طلب است.
ديگران را پرهيز مى دهد اما خود پروا ندارد ، به فرمانبردارى امر مى كند اما خود فرمان نمى برد ، نيكوكاران را دوست دارد ، اما رفتارشان را ندارد ، گناهكاران را دشمن دارد اما خود يكى از گناهكاران است ، و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمى دارد ، اما در آنچه كه مرگ را ناخوشايند ساخت پافشارى دارد، اگر بيمار شود پشيمان مى شود ، و اگر مصيبتى به او رسد به زارى خدا را مى خواند ؛ اگر به گشايش ، دست يافت مغرورانه از خدا روى بر مى گرداند ، نفس به نيروى گُمان ناروا بر او چيرگى دارد ، و او با قدرت يقين بر نفس چيره نمى گردد.
براى ديگران كه گناهى كمتر از او دارند نگران ، و بيش ار [چه كه عمل كرده اميدوار است . اگر بى نياز گردد مست و مغرور شود ، و اگر تهى دست گردد ، مأيوس و سْست شود ، چون كار كند در آن كوتاهى ورزد ، و چون چيزى خواهد زياده روى نمايد ، چون در برابر شهوت قرار گيردگناه را برگزيده ، توبه را به تأخير اندازد ، و چون رنجى به او رسد از راه ملت اسلام دورى گزيند ، عبرت آموزى را طرح مى كند اما خود عبرت نمى گيرد ، در پند دادن مبالغه مى كند اما خود پند پذير نمى باشد.
سخن بسيار مى گويد ، اما كردار خوب او اندك است ! براى دنياى زودگذر تلاش و رقابت دارد اما براى آخرت جاويدان آسان مى گذرد؛ سود را زيان و زيان را سود مى پندارد ، از مرگ هراسناك است اما فرصت را از دست مى دهد ، گناه ديگران را بزرگ مى شمارد، اما گناهان بزرگ خود را كوچك مى پندارد، طاعت خود را رياكارانه بر خورد مى كند ، خوشگذرانى با سرمايه داران را بيشتر از ياد خدا با مستمندان دوست دارد ، به نفع خود بر زيان ديگران حكم مى كند اما هرگز به نفع ديگران بر زيان خود حكم نخواهد كرد.


موضوع : | بازدید : 521 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 بهمن 1389 و ساعت 17:10 توسط امیر

حكمت 101روش بر طرف كردن نيازهاى مردم(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَا يَسْتَقِيمُ قَضَاءُ الْحَوَائِجِ إِلَّا بِثَلَاثٍ بِاسْتِصْغَارِهَا لِتَعْظُمَ وَ بِاسْتِكْتَامِهَا لِتَظْهَرَ وَ بِتَعْجِيلِهَا لِتَهْنُؤَ .

درود خدا بر او ، فرمود : بر آوردن نيازهاى مردم پايدار مگر به سه چيز ، كوچك شمردن آن تا خود بزرگ نمايد ، پنهان داشتن آن تا خود آشكار شود ، و شتاب در بر آوردن آن ، تا گوارا باشد.


 
حكمت 102آينده و مسخ ارزشها (سياسى ، علمى ، تاريخى)

وَ قَالَ [عليه السلام] يَأْتِى عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يُقَرَّبُ فِيهِ إِلَّا الْمَاحِلُ وَ لَا يُظَرَّفُ فِيهِ إِلَّا الْفَاجِرُ وَ لَا يُضَعَّفُ فِيهِ إِلَّا الْمُنْصِفُ يَعُدُّونَ الصَّدَقَةَ فِيهِ غُرْماً وَ صِلَةَ الرَّحِمِ مَنّاً وَ الْعِبَادَةَ اسْتِطَالَةً عَلَى النَّاسِ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ السُّلْطَانُ بِمَشُورَةِ النِّسَاءِ وَ إِمَارَةِ الصِّبْيَانِ وَ تَدْبِيرِ الْخِصْيَانِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : روزگارى بر مردم خواهد آمد كه محترم نشمارند جز سخن چين را ، و خوششان نيايد جز از بدكار هرزه ، و ناتوان نگردد جز عادل.
در آن روزگار كمك به نيازمندان خسارت ، و پيوند با خويشاوندى منّت گذارى ، و عبادت نوعى برترى طلبى بر مردم محسوب مى شود در آن روز حكومت با مشورت زنان ، و فرماندهى خردسالان و تدبير خواجگان اداره مى گردد.


 
حكمت 103روش برخورد با دنيا (اخلاقى)

وَ رُئِيَ عَلَيْهِ إِزَارٌ خَلَقٌ مَرْقُوعٌ فَقِيلَ لَهُ فِى ذَلِكَ فَقَالَ :
يَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ وَ تَذِلُّ بِهِ النَّفْسُ وَ يَقْتَدِى بِهِ الْمُؤْمِنُونَ إِنَّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ وَ سَبِيلَانِ مُخْتَلِفَانِ فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنْيَا وَ تَوَلَّاهَا أَبْغَضَ الْآخِرَةَ وَ عَادَاهَا وَ هُمَا بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مَاشٍ بَيْنَهُمَا كُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ الْآخَرِ وَ هُمَا بَعْدُ ضَرَّتَانِ .

و درود خدا بر او : (پيراهن وصله دارى بر اندام امام بود شخصى پرسيد چرا پيراهن وصله دار مى پوشى ؟)
فرمود : دل با آن فروتن ، و نفس رام مى شود و مؤمنان از آن سرمشق مى گيرند .
دنياى (حرام) و آخرت ، دو دشمن متفاوت ، و دو راه جداى از يكديگرند ، پس كسى كه دنيا پرست باشد و به آن عشق ورزد ، به آخرت كينه ورزد و با آن دشمنى خواهد كرد.
و آن دو همانند شرق و غرب و انسانى هستند كه بين اين دو راه مى رود ، هرگاه به يكى نزديك شود از ديگر دور مى گردد ، و آن دو همواره به يكديگر زيان رسانند.


 
حكمت 104"1ـ وصف الزّاهدين" (اخلاقى ، تربيتى)

وَ عَنْ نَوْفٍ الْبَكَالِيِّ (24) قَالَ رَأَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع ذَاتَ لَيْلَةٍ وَ قَدْ خَرَجَ مِنْ فِرَاشِهِ فَنَظَرَ فِى النُّجُومِ فَقَالَ لِى يَا نَوْفُ أَ رَاقِدٌ أَنْتَ أَمْ رَامِقٌ فَقُلْتُ بَلْ رَامِقٌ فقَال:
يَا نَوْفُ طُوبَى لِلزَّاهِدِينَ فِى الدُّنْيَا الرَّاغِبِينَ فِى الْآخِرَةِ أُولَئِكَ قَوْمٌ اتَّخَذُوا الْأَرْضَ بِسَاطاً وَ تُرَابَهَا فِرَاشاً وَ مَاءَهَا طِيباً وَ الْقُرْآنَ شِعَاراً وَ الدُّعَاءَ دِثَاراً ثُمَّ قَرَضُوا الدُّنْيَا قَرْضاً عَلَى مِنْهَاجِ الْمَسِيحِ .
"2ـ مكاسب الاسحار"
يَا نَوْفُ إِنَّ دَاوُدَ ع قَامَ فِى مِثْلِ هَذِهِ السَّاعَةِ مِنَ اللَّيْلِ فَقَالَ إِنَّهَا لَسَاعَةٌ لَا يَدْعُو فِيهَا عَبْدٌ إِلَّا اسْتُجِيبَ لَهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ عَشَّاراً أَوْ عَرِيفاً أَوْ شُرْطِيّاً أَوْ صَاحِبَ عَرْطَبَةٍ وَ هِيَ الطُّنْبُورُأَوْ صَاحِبَ كَوْبَةٍ وَ هِيَ الطَّبْلُ وَ قَدْ قِيلَ أَيْضاً إِنَّ الْعَرْطَبَةَ الطَّبْلُ وَ الْكَوْبَةَ الطُّنْبُورُ .
" وصف زاهدان "

از توف بكالى ، نقل شده كه در يكى از شب ها ، امام على [عليه السلام] را ديدم براى عبادت از بستر بر خاسته ، نگاهى به ستارگان افكند ، و به من فرمود : خوابى يا بيدار ؟ گفتم بيدارم . فرمود :
اى نوف ! خوشا به حال آنان كه از دنياى حرام چشم پوشيدند ، و دل به آخرت بستند ! آنان مردمى هستند كه زمين را تخت ، خاك را بستر ، آب را عطر ،(25) و قرآن را پوشش زيرين (26)، و دعا را لباس روئين خود قرار دادند ، و با روش عيساى مسيح با دنيا بر خورد كنند.
" 2ـ ارزش سحر خيزى "
اى نوف ! همانا داوود پيامبر ( كه درود خدا بر او باد ) در چنين ساعتى از شب بر مى خاست و مى گفت : " اين ساعتى است كه دعاى هر بنده اى به اجابت مى رسدد جز باجگيران ، جاسوسان ، شبگردان و نيروهاى انتظامى حكومت ستمگر ، و نوازندة طنبور و طبل ".


 
حكمت 105احترام گذاشتن به مرزها و حدود احكام الهى (عبادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِنَّ اللَّهَ افْتَرَضَ عَلَيْكُمْ فَرَائِضَ فَلَا تُضَيِّعُوهَا وَ حَدَّ لَكُمْ حُدُوداً فَلَا تَعْتَدُوهَا وَ نَهَاكُمْ عَنْ أَشْيَاءَ فَلَا تَنْتَهِكُوهَا وَ سَكَتَ لَكُمْ عَنْ أَشْيَاءَ وَ لَمْ يَدَعْهَا نِسْيَاناً فَلَا تَتَكَلَّفُوهَا .

درود خدا بر او ، فرمود : همانا خدا واجباتى را بر شما لازم شمرده ، آن ها را تباه نكنيد و حدودى براى شما معين فرموده ، اما از آن ها تجاوز نكنيد و از چيزهايى نهى فرمود ، حركت آن را نگاه داريد و نسبت به چيزهايى سكوت فرمود نه از روى فراموشى . پس خود را دربارة آنها به رنج و زحمت دچار نسازيد.


 
حكمت 106راه آورد شوم دين گريزى(اخلاقى ، اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَا يَتْرُكُ النَّاسُ شَيْئاً مِنْ أَمْرِ دِينِهِمْ لِاسْتِصْلَاحِ دُنْيَاهُمْ إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مَا هُوَ أَضَرُّ مِنْهُ .

درود خدا بر او ، فرمود : مردم براى اصلاح دنيا چيزى از دين را ترك نمى گويند ، جز آن كه خدا آنان را به چيزى زيانبارتر از آن دچار خواهد ساخت .


 
حكمت 107علل سقوط عالمان بى عمل (اخلاقى ، علمى)

وَ قَالَ [عليه السلام] رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ لَا يَنْفَعُهُ .

درود خدا بر او ، فرمود : چه بسا دانشمندى كه جهلش او را از پاى در آرد و دانش او همراهش باشد اما سودى به حال او نداشته باشد.


 
حكمت 108شگفتى هاى روح آدمى (علمى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَقَدْ عُلِّقَ بِنِيَاطِ هَذَا الْإِنْسَانِ بَضْعَةٌ هِيَ أَعْجَبُ مَا فِيهِ وَ ذَلِكَ الْقَلْبُ وَ ذَلِكَ أَنَّ لَهُ مَوَادَّ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ أَضْدَاداً مِنْ خِلَافِهَا فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ الطَّمَعُ وَ إِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ أَهْلَكَهُ الْحِرْصُ وَ إِنْ مَلَكَهُ الْيَأْسُ قَتَلَهُ الْأَسَفُ وَ إِنْ عَرَضَ لَهُ الْغَضَبُ اشْتَدَّ بِهِ الْغَيْظُ وَ إِنْ أَسْعَدَهُ الرِّضَى نَسِيَ التَّحَفُّظَ وَ إِنْ غَالَهُ الْخَوْفُ شَغَلَهُ الْحَذَرُ وَ إِنِ اتَّسَعَ لَهُ الْأَمْرُ اسْتَلَبَتْهُ الْغِرَّةُ وَ إِنْ أَفَادَ مَالًا أَطْغَاهُ الْغِنَى وَ إِنْ أَصَابَتْهُ مُصِيبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ وَ إِنْ عَضَّتْهُ الْفَاقَةُ شَغَلَهُ الْبَلَاءُ وَ إِنْ جَهَدَهُ الْجُوعُ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ وَ إِنْ أَفْرَطَ بِهِ الشِّبَعُ كَظَّتْهُ الْبِطْنَةُ فَكُلُّ تَقْصِيرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَ كُلُّ إِفْرَاطٍ لَهُ مُفْسِدٌ .

درود خدا بر او ، فرمود: به رگ هاى درونى انسان پاره گوشتى آويخته كه شگرف ترين اعضاى درونى اوست ، و آن قلب است ، كه چيزهايى از حكمت ، و چيزهايى متفاوت با آن ، در او وجود دارد.
پس اگر در دل اميدى پديد آيد ، طمع آن را خوار گرداند ، و اگر طمع بر آن هجوم آورد حرص آن را تباه سازد ، و اگر نوميدى بر آن چيره شود ، تأسف خوردن آن را از پاى در آورد ، اگر خشمناك شود كينه توزى آن فزونى يابد و آرام نگيرد ، اگر به خشنودى دست يابد ، خويشتن دارى را از ياد برد، و اگر ترس آن را فراگيرد پرهيز كردن آن را مشغول سازد.
و ارگ به گشايشى برسد ، دچار غفلت زدگى شود ، و اگر مالى به دست آورد ، بى نيازى آن را به سركشى كشاند ، و اگر مصيبت ناگوارى به آن رسد ، بى صبرى رسوايش كند ، و اگر به تهيدستى مبتلا گردد ، بلاها او را مشغول سازد ، و اگر گرسنگى بى تابش كند ، ناتوانى آن را از پاى در آورد ، و اگر زيادى سير شود ، سيرى آن را زيان رساند ، پس هر گونه كُندروى براى آن زيانبار ، و هرگونه تُندروى براى آن فساد آفرين است .


 
حكمت 109ارزش والاى اهل بيت پيامبر (ص) (اعتقادى، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] نَحْنُ النُّمْرُقَةُ الْوُسْطَى بِهَا يَلْحَقُ التَّالِى وَ إِلَيْهَا يَرْجِعُ الْغَالِى .

درود خدا بر او ، فرمود : ما تكيه گاه ميانه ايم ، عقب ماندگان به ما مى رسند ، و تندروان غلو كننده به سوى ما باز مى گردند.


 
حكمت 110شرائط تحقّق اوامر الهى (سياسى، اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَا يُقِيمُ أَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِلَّا مَنْ لَا يُصَانِعُ وَ لَا يُضَارِعُ وَ لَا يَتَّبِعُ الْمَطَامِعَ .

درود خدا براو ، فرمود : فرمان خدا را بر پا ندارد ، جز آن كس كه در اجراى حق مدارا نكند . و به روش اهل باطل عمل نكند و پيرو فرمان طمع نگردد.


 
حكمت 111عشق تحمل ناشدنى امام على [عليه السلام] (اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] وَ قَدْ تُوُفِّيَ سَهْلُ بْنُ حُنَيْفٍ الْأَنْصَارِيُّ بِالْكُوفَةِ بَعْدَ مَرْجِعِهِ مَعَهُ مِنْ صِفِّينَ وَ كَانَ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَيْهِ
لَوْ أَحَبَّنِى جَبَلٌ لَتَهَافَتَ معنى ذلك أن المحنة تغلظ عليه فتسرع المصائب إليه و لا يفعل ذلك إلا بالأتقياء الأبرار و المصطفين الأخيار و هذا مثل قوله [عليه السلام] .

درود خدا بر او : (پس از بازگشت از جنگ صفّين ، يكى از ياران دوست داشتنى امام ، سهل بن حْنيف از دنيا رفت .)
فرمود : اگر كوهى مرا دوست بدارد ، در هم فرو مى ريزد .( يعنى مصيبت ها به سرعت به سراغ او آيد ، كه اين سرنوشت در انتظار پرهيزكاران و برگزيدگان خداست ، همانند آن در حكمت 112 آمده است ).


 
حكمت 112مشكلات شيعه بودن!! (اعتقادى ، سياسى)

مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَلْيَسْتَعِدَّ لِلْفَقْرِ جِلْبَاباً
و قد يؤول ذلك على معنى آخر ليس هذا موضع ذكره .

درود خدا بر او ، فرمود : هر كس ما آهل بيت پيامبر (ص) را دوست بدارد ، پس بايد فقر را چونان لباس رويين بپذيرد .(يعنى آمادة انواع محروميت ها باشد).


 
حكمت 113ارزش هاى والاى اخلاقى (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لَا وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ وَ لَا عَقْلَ كَالتَّدْبِيرِ وَ لَا كَرَمَ كَالتَّقْوَى وَ لَا قَرِينَ كَحُسْنِ الْخُلُقِ وَ لَا مِيرَاثَ كَالْأَدَبِ وَ لَا قَائِدَ كَالتَّوْفِيقِ وَ لَا تِجَارَةَ كَالْعَمَلِ الصَّالِحِ وَ لَا رِبْحَ كَالثَّوَابِ وَ لَا وَرَعَ كَالْوُقُوفِ عِنْدَ الشُّبْهَةِ وَ لَا زُهْدَ كَالزُّهْدِ فِى الْحَرَامِ وَ لَا عِلْمَ كَالتَّفَكُّرِ وَ لَا عِبَادَةَ كَأَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَ لَا إِيمَانَ كَالْحَيَاءِ وَ الصَّبْرِ وَ لَا حَسَبَ كَالتَّوَاضُعِ وَ لَا شَرَفَ كَالْعِلْمِ وَ لَا عِزَّ كَالْحِلْمِ وَ لَا مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَةِ .

درود خدا بر او ، فرمود : سرمايه اى از عقل سودمندتر نيست ، و هيچ تنهايى ترسناك تر از خودبينى ، و عقلى چون دورانديشى ، و هيچ بزرگوارى چون تقوى ، و همنشينى چون اخلاقى خوش ، و ميراثى چون ادب ، و رهبرى چون توفيق الهى ، و تجارتى چون عمل صالح ، و سودى چون پاداش الهى ، و هيچ پارسايى چون پرهيز از شُبهات ، و زُهدى همچون بى اعتنايى به دنياى حرام ، و دانشى چون انديشيدن ، و عبادتى چون انجام واجبات ، و ايمانى چون حياء و صبر . و خويشاوندى چون فروتنى ، و شرافتى چون دانش ، و عزّتى چون بردبارى ، و پشتيبانى مطمئن تر از مشورت كردن نيست.


 
حكمت 114جايگاه خوشبينى و بدبينى در جامعه(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا اسْتَوْلَى الصَّلَاحُ عَلَى الزَّمَانِ وَ أَهْلِهِ ثُمَّ أَسَاءَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ لَمْ تَظْهَرْ مِنْهُ حَوْبَةٌ فَقَدْ ظَلَمَ وَ إِذَا اسْتَوْلَى الْفَسَادُ عَلَى الزَّمَانِ وَ أَهْلِهِ فَأَحْسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ فَقَدْ غَرَّرَ .

درود خدا بر او ، فرمود : هرگاه نيكوكارى بر روزگار و مردم آن غالب آيد ، اگر كسى ديگرى گمان بد برد ، در حالى كه از او عمل زشتى آشكار نشده ستمكار است ، و اگر بدى بر زمانه و مردم آن غالب شود و كسى به ديگرى خوش گمان باشد (27) ، خود را فريب داد.


 
حكمت 115توجه به پايان پذيرى دنيا (اخلاقى)

وَ قِيلَ لَهُ [عليه السلام] كَيْفَ نَجِدُكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ ع كَيْفَ يَكُونُ حَالُ مَنْ يَفْنَى بِبَقَائِهِ وَ يَسْقَمُ بِصِحَّتِهِ وَ يُؤْتَى مِنْ مَأْمَنِهِ .

درود خدا بر او ، فرمود : ( شخصى از امام پرسيد حال شما چگونه است ؟ فرمود :)
چگونه خواهد بود حال كسى كه در بقاى خود ناپايدار ، و در سلامتى بيمار است ، و در آنجا كه آسايش دارد مرگ او فرا مى رسد!


 
حكمت 116انسان و انواع آزمايش ها(اعتقادى ، اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] كَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَيْهِ وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِيهِ وَ مَا ابْتَلَى اللَّهُ أَحَداً بِمِثْلِ الْإِمْلَاءِ لَهُ .

درود خدا بر او ، فرمود : چه بسا كسى كه با نعمت هايى كه به او رسيده ، به دام افتد ، و با پرده پوشى بر گناه ، فريب خورد ، و با ستايش شدن ، آزمايش گردد ؛ و خدا هيچ كس را به چيزى همانند مهلت دادن ، نيازموده.


 
حكمت 117 پرهيز از افراط و تفريط در دوستى با امام [عليه السلام](اعتقادى، اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] هَلَكَ فِيَّ رَجُلَانِ مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُبْغِضٌ قَالٍ .

درود خدا بر او ، فرمود : دو تن به خاطر من به هلاكت رسيدند : دوست افراط كننده ، و دشمن دشنام دهنده.


 
حكمت 118استفاده از فرصت ها (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّةٌ .

درود خدا بر او فرمود : از دست دادن فرصت ها ، اندوهبار است .


موضوع : | بازدید : 419 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 بهمن 1389 و ساعت 17:09 توسط امیر

حکمت 1
روش برخورد با فتنه‏ها
(اخلاقى، سياسى) درود خدا بر او، فرمود: در فتنه‏ها، چونان شتر دو ساله باش، نه پشتى دارد که سوارى دهد، و نه پستانى تا او را بدوشند.
حکمت 2
شناخت ضدّ ارزش‏ها
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: آن که جان را با طمع ورزى بپوشاند خود را پست کرده، و آن که راز سختى‏هاى خود را آشکار سازد خود را خوار کرده، و آن که زبان را بر خود حاکم کند خود را بى‏ارزش کرده است.
حکمت 3
شناخت ضدّ ارزش‏ها
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: بخل ننگ و ترس نقصان است. و تهيدستى مرد زيرک را در برهان کند مى‏سازد، و انسان تهيدست در شهر خويش نيز بيگانه است.
حکمت 4
ارزش‏هاى اخلاقى و ضدّ ارزش‏ها
(اخلاقى، تربيتى) و درود خدا بر او، فرمود: ناتوانى، آفت و شکيبايى، شجاعت و زهد ثروت و پرهيزکارى سپر نگه دارنده است: و چه همنشين خوبى است راضى بودن و خرسندى.
حکمت 5
شناخت ارزش‏هاى اخلاقى
(اخلاقى، سياسى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: دانش، ميراثى گرانبها، و آداب، زيورهاى هميشه تازه، و انديشه، آيينه‏اى شفّاف است.
حکمت 6
ارزش راز دارى و خوشرويى
(اخلاقى، سياسى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: سينه خردمند صندوق راز اوست، و خوشرويى وسيله دوست يابى، و شکيبايى، گورستان پوشاننده عيب‏هاست. و يا فرمود: پرسش کردن وسيله پوشاندن عيب‏هاست، و انسان از خود راضى، دشمنان او فراوانند.
حکمت 7
ايثار اقتصادى و آخرت گرايى
(اخلاقى، اقتصادى) و درود خدا بر او، فرمود: صدقه دادن دارويى ثمر بخش است، و کردار بندگان در دنيا، فردا در پيش روى آنان جلوه‏گر است.
حکمت 8
شگفتى‏هاى تن آدمى
(علمى، فيزيولوژى انسانى) و درود خدا بر او، فرمود: از ويژگى‏هاى انسان در شگفتى مانيد، که: با پاره‏اى «پى» مى‏نگرد، و با «گوشت» سخن مى‏گويد، و با «استخوان» مى‏شنود، و از «شکافى» نفس مى‏کشد«».
حکمت 9
شناخت ره‏آورد اقبال و ادبار دنيا
(اجتماعى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: چون دنيا به کسى روى آورد، نيکى‏هاى ديگران را به او عاريت دهد، و چون از او روى برگرداند خوبى‏هاى او را نيز بربايد.
حکمت 10
روش زندگى با مردم
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: با مردم آنگونه معاشرت کنيد، که اگر مرديد بر شما اشک ريزند، و اگر زنده مانديد، با اشتياق سوى شما آيند.
حکمت 11
روش برخورد با دشمن
(سياسى، اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: اگر بر دشمنت دست يافتى، بخشيدن او را شکرانه پيروزى قرار ده.
حکمت 12
آيين دوست يابى
(اخلاقى، اجتماعى، تربيتى) و درود خدا بر او، فرمود: ناتوان‏ترين مردم کسى است که در دوست يابى ناتوان است، و از او ناتوان‏تر آن که دوستان خود را از دست بدهد.
حکمت 13
روش استفاده از نعمت‏ها
(اخلاقى، معنوى) و درود خدا بر او، فرمود: چون نشانه‏هاى نعمت پروردگار آشکار شد، با ناسپاسى نعمت‏ها را از خود دور نسازيد.
حکمت 14
روش برخورد با خويشاوندان
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: کسى را که نزديکانش واگذارند، بيگانه او را پذيرا مى‏گردد.
حکمت 15
روش برخورد با فريب خورده‏گان
(اخلاق اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: هر فريب خورده‏اى را نمى‏شود سرزنش کرد.«»
حکمت 16
شناخت جايگاه جبر و اختيار
(اعتقادى، معنوى) و درود خدا بر او، فرمود: کارها چنان در سيطره تقدير است که چاره انديشى به مرگ مى‏انجامد.«»
حکمت 17
ضرورت رنگ کردن موها
(بهداشتى، تجمّل و زيبايى) و درود خدا بر او، فرمود: (از امام پرسيدند که رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: موها را رنگ کنيد، و خود را شبيه يهود نسازيد يعنى چه فرمود) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين سخن را در روزگارى فرمود که پيروان اسلام اندک بودند، امّا امروز که اسلام گسترش يافته، و نظام اسلامى استوار شده، هر کس آنچه را دوست دارد انجام دهد.
حکمت 18
ره آورد شوم فرار از جنگ
(سياسى، اخلاق نظامى) و درود خدا بر او، فرمود: (در باره آنان که از جنگ کناره گرفتند) حق را خوار کرده، باطل را نيز يارى نکردند.«»
حکمت 19
ره آورد شوم هواپرستى
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: آن کس که در پى آرزوى خويش تازد، مرگ او را از پاى در آورد.
حکمت 20
روش برخورد با جوانمردان
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: از لغزش جوانمردان درگذريد، زيرا جوانمردى نمى‏لغزد جز آن که دست خدا او را بلند مرتبه مى‏سازد.
حکمت 21
ارزش‏ها و ضدّ ارزش‏ها
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: ترس با نااميدى، و شرم با محروميّت همراه است، و فرصت‏ها چون ابرها مى‏گذرند، پس فرصت‏هاى نيک را غنيمت شماريد.
حکمت 22
روش گرفتن حق
(اخلاقى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: ما را حقّى است اگر به ما داده شود، و گر نه بر پشت شتران سوار شويم و براى گرفتن آن برانيم هر چند شب روى به طول انجامد.«»
(اين از سخنان لطيف و فصيح است، يعنى اگر حق ما را ندادند، خوار خواهيم شد و بايد بر ترک شتر سوار چون بنده بنشينيم)
حکمت 23
ضرورت عمل گرايى
(اخلاقى، اجتماعى)
و درود خدا بر او، فرمود: کسى که کردارش او را به جايى نرساند، افتخارات خاندانش او را به جايى نخواهد رسانيد.
حکمت 24
روش يارى کردن مردم
(اخلاق اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: از کفّاره گناهان بزرگ، به فرياد مردم رسيدن، و آرام کردن مصيبت ديدگان است.
حکمت 25
ترس از خدا در فزونى نعمت‏ها
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: اى فرزند آدم زمانى که خدا را مى‏بينى که انواع نعمت‏ها را به تو مى‏رساند تو در حالى که معصيت کارى، بترس.
حکمت 26
رفتار شناسى (و نقش روحيّات در تن آدمى)
(علمى، اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: کسى چيزى را در دل پنهان نکرد جز آن که در لغزش‏هاى زبان و رنگ رخسارش، آشکار خواهد گشت.«»
حکمت 27
روش درمان دردها
(بهداشتى، درمانى) و درود خدا بر او، فرمود: با درد خود بساز، چندان که با تو سازگار است.
حکمت 28
برترين پارسايى
(اخلاقى، معنوى) و درود خدا بر او، فرمود: برترين زهد، پنهان داشتن زهد است
حکمت 29
ضرورت ياد مرگ
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: هنگامى که تو زندگى را پشت سر مى‏گذارى و مرگ به تو روى مى‏آورد، پس ديدار با مرگ چه زود خواهد بود.
حکمت 30
پرهيز از غفلت زدگى
(اخلاقى، اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: هشدار هشدار به خدا سوگند، چنان پرده‏پوشى کرده که پندارى تو را بخشيده است
حکمت 31
(اخلاقى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: (از ايمان پرسيدند، جواب داد)
1-  شناخت پايه‏هاى ايمان:
ايمان بر چهار پايه استوار است: صبر، يقين، عدل و جهاد. صبر نيز بر چهار پايه قرار دارد. شوق، هراس، زهد و انتظار. آن کس که اشتياق بهشت دارد، شهوت‏هايش کاستى گيرد، و آن کس که از آتش جهنّم مى‏ترسد، از حرام دورى مى‏گزيند، و آن کس که در دنيا زهد مى‏ورزد، مصيبت‏ها را ساده پندارد، و آن کس که مرگ را انتظار مى‏کشد در نيکى‏ها شتاب مى‏کند. يقين نيز بر چهار پايه استوار است: بينش زيرکانه، دريافت حکيمانه واقعيّت‏ها، پند گرفتن از حوادث روزگار، و پيمودن راه درست پيشينيان. پس آن کس که هوشمندانه به واقعيّت‏ها نگريست، حکمت را آشکارا بيند، و آن که حکمت را آشکارا ديد، عبرت آموزى را شناسد، و آن که عبرت آموزى شناخت گويا چنان است که با گذشتگان مى‏زيسته است. و عدل نيز بر چهار پايه بر قرار است: فکرى ژرف انديش، دانشى عميق و به حقيقت رسيده، نيکو داورى کردن و استوار بودن در شکيبايى. پس کسى که درست انديشيد به ژرفاى دانش رسيد و آن کس که به حقيقت دانش رسيد، از چشمه زلال شريعت نوشيد، و کسى که شکيبا شد در کارش زياده روى نکرده با نيکنامى در ميان مردم زندگى خواهد کرد. و جهاد نيز بر چهار پايه استوار است:
امر به معروف، و نهى از منکر، راستگويى در هر حال، و دشمنى با فاسقان. پس هر کس به معروف امر کرد، پشتوانه نيرومند مؤمنان است، و آن کس که از زشتى‏ها نهى کرد، بينى منافقان را به خاک ماليد، و آن کس که در ميدان نبرد صادقانه پايدارى کند حقّى را که بر گردن او بوده ادا کرده است، و کسى که با فاسقان دشمنى کند و براى خدا خشم گيرد، خدا هم براى او خشم آورد، و روز قيامت او را خشنود سازد.
2-  شناخت اقسام کفر و ترديد:
و کفر بر چهار ستون پايدار است: کنجکاوى دروغين،«» ستيزه‏جويى و جدل، انحراف از حق، و دشمنى کردن، پس آن کس که دنبال توهّم و کنجکاوى دروغين رفت به حق نرسيد.«» و آن کس که به ستيزه‏جويى و نزاع پرداخت از ديدن حق نا بينا شد، و آن کس که از راه حق منحرف گرديد، نيکويى را زشت، و زشتى را نيکويى پنداشت و سر مست گمراهى‏ها گشت، و آن کس که دشمنى ورزيد پيمودن راه حق بر او دشوار و کارش سخت، و نجات او از مشکلات دشوار است. و شک چهار بخش دارد: جدال در گفتار، ترسيدن، دو دل بودن، و تسليم حوادث روزگار شدن. پس آن کس که جدال و نزاع را عادت خود قرار داد از تاريکى شبهات بيرون نخواهد آمد، و آن کس که از هر چيزى ترسيد همواره در حال عقب نشينى است، و آن کس که در ترديد و دو دلى باشد زير پاى شيطان کوبيده خواهد شد، و آن کس که تسليم حوادث گردد و به تباهى دنيا و آخرت گردن نهد، و هر دو جهان را از کف خواهد داد.
(سخن امام طولانى است چون در اين فصل، حکمت‏هاى کوتاه را جمع آورى مى‏کنم از آوردن دنباله سخن خوددارى کردم)
حکمت 32
ارزش و والايى انجام دهنده کارهاى خير
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: نيکوکار، از کار نيک بهتر و بدکار از کار بد بدتر است.
حکمت 33
اعتدال در بخشش و حسابرسى
(اخلاقى، اجتماعى، اقتصادى) و درود خدا بر او، فرمود: بخشنده باش امّا زياده روى نکن، در زندگى حسابگر باش امّا سخت گير مباش.
حکمت 34
راه بى‏نيازى
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: بهترين بى‏نيازى، ترک آرزوهاست.
حکمت 35
ضرورت موقعيّت شناسى
(اخلاق اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: کسى در انجام کارى که مردم خوش ندارند، شتاب کند، در باره او چيزى خواهند گفت که از آن اطّلاعى ندارند.
حکمت 36
آرزوهاى طولانى و بزهکارى
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: کسى که آرزوهايش طولانى است کردارش نيز ناپسند است.
حکمت 37
ضرورت ترک آداب جاهلى
(اخلاقى، سياسى، تربيتى) و درود خدا بر او، فرمود: (در سر راه صفّين دهقانان شهر انبار«» تا امام را ديدند پياده شده، و پيشاپيش آن حضرت مى‏دويدند. فرمود چرا چنين مى‏کنيد گفتند عادتى است که پادشاهان خود را احترام مى‏کرديم، فرمود) به خدا سوگند که اميران شما از اين کار سودى نبردند، و شما در دنيا با آن خود را به زحمت مى‏افکنيد، و در آخرت دچار رنج و زحمت مى‏گرديد، و چه زيانبار است رنجى که عذاب در پى آن باشد، و چه سودمند است آسايشى که با آن، امان از آتش جهنّم باشد.
حکمت 38
ارزش‏ها و آداب معاشرت با مردم
(اخلاقى، اجتماعى، تربيتى) به فرزندش امام حسن عليه السّلام فرمود: پسرم چهار چيز از من ياد گير (در خوبى‏ها)، و چهار چيز به خاطر بسپار (هشدارها)، که تا به آنها عمل مى‏کنى زيان نبينى:
الف-  خوبى‏ها
1-  همانا ارزشمندترين بى‏نيازى عقل است، 2-  و بزرگ‏ترين فقر بى‏خردى است، 3-  و ترسناک‏ترين تنهايى خودپسندى است. 4-  و گرامى‏ترين ارزش خانوادگى، اخلاق نيکوست.
ب-  هشدارها
1-  پسرم از دوستى با احمق بپرهيز، چرا که مى‏خواهد به تو نفعى رساند امّا دچار زيانت مى‏کند. 2-  از دوستى با بخيل بپرهيز، زيرا آنچه را که سخت به آن نياز دارى از تو دريغ مى‏دارد. 3-  و از دوستى با بدکار بپرهيز، که با اندک بهايى تو را مى‏فروشد. 4-  و از دوستى با دروغگو بپرهيز، که او به سراب ماند: دور را به تو نزديک، و نزديک را دور مى‏نماياند.
حکمت 39
جايگاه واجبات و مستحبّات
(عبادى، معنوى) و درود خدا بر او، فرمود: عمل مستحب«» انسان را به خدا نزديک نمى‏گرداند، اگر به واجب زيان رساند.
حکمت 40
راه شناخت عاقل و احمق
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: زبان عاقل در پشت قلب اوست، و قلب احمق در پشت زبانش قرار دارد.«»
(اين از سخنان ارزشمند و شگفتى آور است، که عاقل زبانش را بدون مشورت و فکر و سنجش رها نمى‏سازد، امّا احمق هر چه بر زبانش آيد مى‏گويد بدون فکر و دقّت، پس زبان عاقل از قلب او و قلب احمق از زبان او فرمان مى‏گيرد). (حکمت 40 به گونه ديگرى نيز نقل شده)
حکمت 41
راه شناخت عاقل و احمق
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: قلب احمق در دهان او، و زبان عاقل در قلب او قرار دارد.
حکمت 42
بيمارى و پاک شدن گناهان
(اخلاقى، معنوى) و به يکى از يارانش که بيمار بود فرمود: خدا آنچه را که از آن شکايت دارى (بيمارى) موجب کاستن گناهانت قرار داد، در بيمارى پاداشى نيست امّا گناهان را از بين مى‏برد، و آنها را چونان برگ پاييزى مى‏ريزد، و همانا پاداش در گفتار به زبان، و کردار با دست‏ها و قدم‏هاست، و خداى سبحان به خاطر نيّت راست، و درون پاک، هر کس از بندگانش را که بخواهد وارد بهشت خواهد کرد.
مى‏گويم: (راست گفت امام على عليه السّلام «درود خدا بر او باد» که بيمارى پاداشى ندارد، بيمارى از چيزهائى است که استحقاق عوض دارد، و عوض در برابر رفتار خداوند بزرگ است نسبت به بنده خود، در ناملايمات زندگى و بيمارى‏ها و همانند آنها، امّا اجر و پاداش در برابر کارى است که بنده انجام مى‏دهد. پس بين اين دو تفاوت است که امام عليه السّلام آن را با علم نافذ و رأى رساى خود، بيان فرمود.
حکمت 43
الگوهاى انسانى (فضائل اخلاقى يکى از ياران)
(تاريخى، تربيتى) در ياد يکى از ياران، «خبّاب بن أرت» فرمود: خدا خبّاب بن أرت«» را رحمت کند، با رغبت مسلمان شد، و از روى فرمانبردارى هجرت کرد، و با قناعت زندگى گذراند، و از خدا راضى بود، و مجاهد زندگى کرد.
حکمت 44
ارزش آخرت گرايى
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: خوشا به حال کسى که به ياد معاد باشد، براى حسابرسى قيامت کار کند، با قناعت زندگى کند، و از خدا راضى باشد.
حکمت 45
راه شناخت مؤمن و منافق
(اخلاقى، انسان شناسى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: اگر با شمشيرم بر بينى مؤمن بزنم که دشمن من شود، با من دشمنى نخواهد کرد، و اگر تمام دنيا را به منافق ببخشم تا مرا دوست بدارد، دوست من نخواهد شد، و اين بدان جهت است که قضاى الهى جارى شد، و بر زبان پيامبر امّى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گذشت که فرمود: «اى على مؤمن تو را دشمن نگيرد، و منافق تو را دوست نخواهد داشت.»
حکمت 46
ارزش پشيمانى و زشتى غرور زدگى
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: گناهى که تو را پشيمان کند بهتر از کار نيکى است که تو را به خود پسندى وا دارد.
حکمت 47
شناخت ارزش‏ها
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: ارزش مرد به اندازه همّت اوست، و راستگويى او به ميزان جوانمردى‏اش، و شجاعت او به قدر ننگى است که احساس مى‏کند، و پاکدامنى او به اندازه غيرت اوست.
حکمت 48
راز دارى و پيروزى
(اخلاقى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: پيروزى در دورانديشى، و دور انديشى در به کار گيرى صحيح انديشه، و انديشه صحيح به راز دارى است.
حکمت 49
شناخت بزرگوار و پست فطرت
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: از يورش بزرگوار به هنگام گرسنگى، و از تهاجم انسان پست به هنگام سيرى، بپرهيز.
حکمت 50
راه جذب دلها
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: دل‏هاى مردم گريزان است، به کسى روى آورند که خوشرويى کند


موضوع : | بازدید : 519 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 بهمن 1389 و ساعت 17:06 توسط امیر

حكمت 31معرفة اقسام الايمان

وَ سُئِلَ [عليه السلام] عَنِ الْإِيمَانِ فَقَالَ الْإِيمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّبْرِ وَ الْيَقِينِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ وَ الصَّبْرُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اجْتَنَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِى الدُّنْيَا اسْتَهَانَ بِالْمُصِيبَاتِ وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَى الْخَيْرَاتِ وَ الْيَقِينُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ وَ تَأَوُّلِ الْحِكْمَةِ وَ مَوْعِظَةِ الْعِبْرَةِ وَ سُنَّةِ الْأَوَّلِينَ فَمَنْ تَبَصَّرَ فِى الْفِطْنَةِ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ وَ مَنْ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ عَرَفَ الْعِبْرَةَ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ فَكَأَنَّمَا كَانَ فِى الْأَوَّلِينَ وَ الْعَدْلُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى غَائِصِ الْفَهْمِ وَ غَوْرِ الْعِلْمِ وَ زُهْرَةِ الْحُكْمِ وَ رَسَاخَةِ الْحِلْمِ فَمَنْ فَهِمَ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ وَ مَنْ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ صَدَرَ عَنْ شَرَائِعِ الْحُكْمِ وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ يُفَرِّطْ فِى أَمْرِهِ وَ عَاشَ فِى النَّاسِ حَمِيداً وَ الْجِهَادُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الصِّدْقِ فِى الْمَوَاطِنِ وَ شَنَآنِ الْفَاسِقِينَ فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ الْكَافِرِينَ وَ مَنْ صَدَقَ فِى الْمَوَاطِنِ قَضَى مَا عَلَيْهِ وَ مَنْ شَنِئَ الْفَاسِقِينَ وَ غَضِبَ لِلَّهِ غَضِبَ اللَّهُ لَهُ وَ أَرْضَاهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ الْكُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى التَّعَمُّقِ وَ التَّنَازُعِ وَ الزَّيْغِ وَ الشِّقَاقِ فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ يُنِبْ إِلَى الْحَقِّ وَ مَنْ كَثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ عَنِ الْحَقِّ وَ مَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَةُ وَ حَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّيِّئَةُ وَ سَكِرَ سُكْرَ الضَّلَالَةِ وَ مَنْ شَاقَّ وَعُرَتْ عَلَيْهِ طُرُقُهُ وَ أَعْضَلَ عَلَيْهِ أَمْرُهُ وَ ضَاقَ عَلَيْهِ مَخْرَجُهُ وَ الشَّكُّ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى التَّمَارِى وَ الْهَوْلِ وَ التَّرَدُّدِ وَ الِاسْتِسْلَامِ
فَمَنْ جَعَلَ الْمِرَاءَ دَيْدَناً لَمْ يُصْبِحْ لَيْلُهُ وَ مَنْ هَالَهُ مَا بَيْنَ يَدَيْهِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَ مَنْ تَرَدَّدَ فِى الرَّيْبِ وَطِئَتْهُ سَنَابِكُ الشَّيَاطِينِ وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَكَةِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ هَلَكَ فِيهِمَا
قال الرضى و بعد هذا كلام تركنا ذكره خوف الإطالة و الخروج عن الغرض المقصود فى هذا الكتاب.

و درود خدا بر او ، فرمود : (از ايمان پرسيدند ، جواب داد)
1ـ شناخت پايه هاى ايمان : ايمان بر چهار پايه استوار است : صبر ، يقين ، عدل و جهاد . صبر نيز بر چهار پايه قرار دارد . شوق ، هراس ، زهد و انتظار. آن كس كه اشتياق بهشت دارد ، شهوت هايش كاستى گيرد ، و آن كس كه از آتش جهنّم مى ترسد ، از حرام دورى مى گزيند ، و آن كس كه در دنيا زهد مى ورزد ، مصيبت را ساده پندارد ، و آن كس كه مرگ را انتظار مى كشد در نيكى ها شتاب مى كند . يقين نيز بر چهار پايه استوار است : بينش زيركانه ، دريافت حكيمانة واقعيت ها ، پند گرفتن از حوادث روزگار ، و پيمودن راه درست پيشينيان . پس آن كس كه هوشمندانه به واقعيت ها نگريست ، حكمت را آشكارا بيند ، و آن كه حكمت را آشكارا ديد ، عبرت آموزى را شناسد ، و آن كه عبرت آموزى شناخت گويا چنان است كه با گذشتگان مى زيسته است . و عدل نيز بر چهار پايه بر قرار است : فكرى ژرف انديش ، دانشى عميق و به حقيقت رسيده ، نيكو داورى كردن و استوار بودن در شكيبايى . پس كسى كه درست انديشد به ژرفاى دانش رسيد و آن كس كه به حقيقت دانش رسيد ، از چشمة زلال شريعت نوشيد ، پس كسى كه شكيبا شد در كارش زياده روى نكرده با نيكنامى در ميان مردم زندگى خواهد كرد . و جهاد نيز بر چهار پايه استوار است : امر به معروف ، نهى از منكر ، راستگويى در هر حال ، و دشمنى با فاسقان . پس هر كس به معروف امر كرد ، پشتوانه نيرومند مؤمنان است ، و آن كس كه از زشتى ها نهى كرد ، بينى منافقان را به خاك ماليد ، و آن كس كه در ميدان نبرد صادقانه پايدارى كند حقّى را كه بر گردن او بوده ادا كرده است ، و كسى كه با فاسقان دشمنى كند و براى خدا خشم گيرد ، خدا هم براى او خشم آورد ، و روز قيامت او را خشنود سازد .
2ـ شناخت اقسام كفر و ترديد : و كفر بر چهار ستون پايدار است : كنجكاوى دروغين.(7) ستيزه جويى و جُدُل ، انحراف از حق و دشمنى كردن . پس آن كس كه دنبال توهم و كنجكاوى دروغين رفت به حق نرسيد . (8) و آن كس كه به ستيزه جويى و نزاع پرداخت از ديدن حق نابينا شد ، و آن كس كه از راه حق منحرف گرديد ، نيكويى را زش ، و زشتى را نيكويى پنداشت و سر مست گمراهى ها گشت ، و آن كس كه دشمنى ورزيد پيمودن راه حق بر او دشوار و كارش سخت ، و نجات او از مشكلات دشوار است . و شك چهار بخش دارد : جدال در گفتار ، ترسيدن ، دو دل بودن ، و تسليم حوادث روزگار شدن . پس آن كس كه جدال و نزاع را عادت خود قرار داد از تاريكى شُبهات بيرون نخواهد آمد و آن كس كه از هر چيزى ترسيد همواره در حال عقب نشينى است ، و آن كس كه در ترديد و دودلى باشد زير پاى شيطان كوبيده خواهد شد ، و آن كس كه تسليم حوادث گردد و به تباهى دنيا و آخرت گردن نهد ، و هر دو جهان را از كف خواهد داد .(سخن امام طولانى است چون در اين فصل ، حكمت هاى كوتاه را جمع آورى مى كنم از آوردن دنباله سخن خوددارى كردم ).


حكمت 32ارزش و والايى انجام دهندة كارهاى خير (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] فَاعِلُ الْخَيْرِ خَيْرٌ مِنْهُ وَ فَاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْهُ .
و درود خدا بر او ، فرمود : نيكو كار، از كار نيك بهتر و بدكار از كار بد بدتر است .


حكمت 33اعتدال در بخشش و حسابرسى (اخلاقى ، اجتماعى ، اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] كُنْ سَمْحاً وَ لَا تَكُنْ مُبَذِّراً وَ كُنْ مُقَدِّراً وَ لَا تَكُنْ مُقَتِّراً .
و درود خدا بر او ، فرمود : بخشنده باش اما زياده روى نكن ، در زندگى حسابگر باش اما سخت گير مباش.


حكمت 34راه بى نيازى (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] أَشْرَفُ الْغِنَى تَرْكُ الْمُنَى .
و درود خدا بر او ، فرمود : بهترين بى نيازى ، ترك آرزوهاست.

حكمت 35ضرورت موقعيت شناسى (اخلاقى ، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ أَسْرَعَ إِلَى النَّاسِ بِمَا يَكْرَهُونَ قَالُوا فِيهِ بِمَا لَا يَعْلَمُونَ .
و درود خدا بر او ، فرمود : كسى در انجام كارى كه مردم خوش ندارند، شتاب كند ، دربارة او چيزى خواهند گفت كه از آن اطلاعى ندارند.


حكمت 36آرزوهاى طولانى و بزهكاري (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَنْ أَطَالَ الْأَمَلَ أَسَاءَ الْعَمَلَ .
و دورد خدا بر او ، فرمود : كسى كه آرزوهايش طولانى است كردارش نيز ناپسند است .


حكمت 37ضرورت ترك آداب جاهلي (اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] وَ قَدْ لَقِيَهُ عِنْدَ مَسِيرِهِ إِلَى الشَّامِ دَهَاقِينُ الْأَنْبَارِ فَتَرَجَّلُوا لَهُ وَ اشْتَدُّوا بَيْنَ يَدَيْهِ فَقَالَ
مَا هَذَا الَّذِى صَنَعْتُمُوهُ فَقَالُوا خُلُقٌ مِنَّا نُعَظِّمُ بِهِ أُمَرَاءَنَا فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا يَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُكُمْ وَ إِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ فِى دُنْيَاكُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِى آخِرَتِكُمْ وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ وَ أَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّارِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : ( در سر راه صفّين دهقانان شهر انبار (9) تا امام را ديدند پياده شده و پيشاپيش آن حضرت مى دويدند فرمود چرا چنين مى كنيد؟ گفتند عادتى است كه پادشاهان خود را احترام مى كرديم، فرمود) به خدا سوگند كه اميران شما از اين كار سودى نبردند، و شما در دنيا با آن خود را به زحمت مى افكنيد ، و در آخرت دچار رنج و زحمت مى گرديد، وچه زيانبار است رنجى كه عذاب در پى آن باشد ، و چه سودمند است آسايشى كه با آن ، امان از آتش جهنم باشد.


حكمت 38ارزش ها و آداب معاشرت با مردم (اخلاقى، اجتماعي، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لِابْنِهِ الْحَسَنِ [عليه السلام] يَا بُنَيَّ احْفَظْ عَنِّى أَرْبَعاً وَ أَرْبَعاً لَا يَضُرُّكَ مَا عَمِلْتَ مَعَهُنَّ إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ وَ أَكْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ وَ أَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ وَ أَكْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُقِ يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرَّكَ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْبَخِيلِ فَإِنَّهُ يَقْعُدُ عَنْكَ أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَيْهِ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْفَاجِرِ فَإِنَّهُ يَبِيعُكَ بِالتَّافِهِ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ كَالسَّرَابِ يُقَرِّبُ عَلَيْكَ الْبَعِيدَ وَ يُبَعِّدُ عَلَيْكَ الْقَرِيبَ .
به فرزندش امام حسن [عليه السلام] فرمود : پسرم ! چهار چيز از من يادگير (در خوبى ها ) ، و چهار چيز به خاطر بسپار (هشدارها)، كه تا به آن ها عمل مى كنى زيان نبيني:
الف ـ خوبى ها
1 ـ همانا ارزشمند ترين بى نيازى عقل است . 2 ـ و بزرگ ترين فقر بى خردى است . 3 ـ و ترسناك ترين تنهايى خود پسندى است . 4 ـ و گرامى ترين ارزش خانوادگى ، اخلاق نيكوست.
ب ـ هشدار ها
1 ـ پسرم ! از دوستى با احمق بپرهيز ، چرا كه مى خواهد به تو نفعى رساند اما دچار زيانت مى كند.
2 ـ از دوستى با بخيل بپرهيز ، زيرا آنچه را كه سخت به آن نياز دارى از تو دريغ مى دارد.
3 ـ و از دوستى با بدكار بپرهيز، كه با اندك بهايى تو را مى فروشد.
4 ـ و از دوستى با دروغگو بپرهيز كه به سراب ماند: دور را به تو نزديك ، و نزديك را دور مى نماياند.


حكمت 39جايگاه واجبات و مستحبات (عبادت ، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَا قُرْبَةَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِضِ .
و دورد خدا بر او ، فرمود : عمل مستحب(10)، انسان را به خدا نزديك نمى گرداند، اگر به واجب زيان رساند.


حكمت 40راه شناخت عاقل و احمق(اخلاقى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ
قال الرضى و هذا من المعانى العجيبة الشريفة و المراد به أن العاقل لا يطلق لسانه إلا بعد مشاورة الروية و مؤامرة الفكرة و الأحمق تسبق حذفات لسانه و فلتات كلامه مراجعة فكره و مماخضة رأيه فكأن لسان العاقل تابع لقلبه و كأن قلب الأحمق تابع للسانه .
و درود خدا بر او، فرمود : زبان عاقل در پْشت قلب اوست ، و قلب احمق در پْشت زبانش قرار دارد.(11)
(اين سخنان ارزشمند و شگفتى آور است ، كه عاقل زبانش را بدون مشورت و فكر و سنجش رها نمى سازد . اما احمق هر چه بر زبانش آيد مى گويد بدون فكر و دقت ، پس زبان عاقل از قلب او و قلب احمق از زبان او فرمان مى گيرد). __________________

روز و شب گریه کنی,گر به حســــــین بی عـــلـــی
شرط اول که دهد ســــــود,نمـــاز اســــــت نمـــــاز
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اگر گناه دو عالم به روی دوش من است........خوشم که حضرت عباس پرده پوش من است

گر نفسك نفسي حديث نبويست........بي صل علي نام علي بي ادبيست

با شنيدن نام اميرالمومين علي (ع) صلوات بفرستيد


موضوع : | بازدید : 493 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 بهمن 1389 و ساعت 17:04 توسط امیر

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
وَ قَالَ [عليه السلام]
و درود خدا بر او ، فرمود :
خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ
با مردم آن گونه معاشرت كنيد ، كه اگر مْرديد بر شما اشك ريزند،
وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ .
و اگر زنده مانديد ، با اشتياق سوى شما آيند.


موضوع : | بازدید : 369 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 بهمن 1389 و ساعت 12:09 توسط امیر

تربیت دینی فرزندان

منابع مقاله:

فصلنامه رواق اندیشه، شماره 14، بستان بشری؛

چکیده

نوشتاری که پیش رو دارید، گزارشی اجمالی از فرایند تربیت دینی فرزندان است که پس از اشاره به ابعاد مختلف دوران کودکی و نوجوانی، به بیان حقوق فرزندان، مسئولیت های والدین و عوامل دین گریزی جوانان می پردازد . امید آن که نوشته حاضر مورد توجه برنامه ریزان و عموم دست اندرکاران تهیه مجموعه های تربیتی در صدا و سیما قرار گیرد .

واقعیت ها و بایسته ها

یکی از شاخصه های نظام های دینی توجه به واقعیت ها پیش از بیان مسئولیت ها است . اساسا در میان نظامهای تربیتی، آن سیستمی موفق تر است که پیش از بیان «بایدها و نبایدها» به «هست ها و نیست ها» توجه نماید . بنابراین بر ما لازم است که با غرایز، روحیات، عواطف، احساسات، نیازها و ابعاد مختلف فرزندان خود آشنا شویم و در همان قالب ها به برنامه ریزی برای تربیت دینی آنهابپردازیم .

الف) سن مناسب برای آغاز برنامه های تربیتی

از آنجا که بنابر مطالعات روان شناختی و آموزه های دینی، عوامل مختلف وراثتی و ژنتیکی و حتی محیطی از آغاز شکل گیری نطفه بر انسان تاثیر به سزایی دارند، باید از دوران انتخاب همسر و حتی پیش از آن برای برخورداری فرزندان آینده مان از تربیتی سالم و مناسب، زمینه سازی نماییم . (1) بر همین اساس، پیامبر اکرم ص از ازدواج با همسران ناشایست نهی فرموده و فرزندان به دنیا آمده از آنها را تباه شده و از دست رفته می شمارد . (2) امیرمؤمنان ع نیز خصلت های زشت و زیبا در روح و روان انسان ها را متاثر از شیر مادران شان می داند . (3) آزمایش های تجربی در این زمینه نیز این واقعیت را تایید می کند که انسان از دوران جنینی سبت به محیط و صداهای مختلف اطراف خود حساس بوده و به خصوص از مادر و سخنان و روحیات وی تاثیر می پذیرد . (4) به همین دلیل، در اسلام به پدران سفارش شده است که از روزی حرام اجتناب ورزند و آداب ویژه ای را به هنگام هم بستری رعایت کنند .

به مادران نیز توصیه شده که در دوران بارداری، مراقب اندیشه ها و رفتارهای خویش بوده، همواره در طهارت جان و پاکیزگی تن و روان تلاش کنند;چرا که از کوزه همان برون تراود که در او است . پس از ولادت نیز فرزندان به طور مستقیم در معرض برخی آداب و مراسم مذهبی قرار می گیرند; (5) آدابی مانند خواندن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ که در روایات به عنوان پناهی در برابر وسوسه های شیطانی شمرده شده است;کام گرفتن کودک با تربت امام حسین ع;انجام غسل ولادت;ختنه کردن;عقیقه کردن;صدقه دادن به وزن موی سر کودک از طلا یا نقره و به وزن بدنش از خرما و . . . . امروزه از نظر علمی نیز تاثیر بسیاری از این اعمال بر آینده کودک غیرقابل انکار است . (6) با این حال، بدیهی است که فرزندان را نمی توان از آغاز تولد به طور مستقیم مورد تعلیم و تربیت قرار داد و ناچار باید منتظر پیدایش زمینه های یادگیری و تربیت پذیری در آنها بود . در این باره که آموزش و پرورش دینی فرزندان را از چه سنی باید آغاز کرد، میان دانشمندان و کارشناسان امور تربیتی اختلاف نظر است . برخی با هرگونه تعلیم و تربیت مذهبی تا پیش از بلوغ مخالفند، ولی عده ای دیگر با تاکید بر آمادگی و استعداد اطفال برای تربیت پذیری، بر این باورند که می توان برخی معلومات دینی را به طور ساده و قابل فهم به آنها عرضه نمود و با تلقین، آنها را در این فضای مقدس قرار داد . (7) جان لاک از اندیشمندان غربی نیز معتقد است که تربیت دینی را باید از کودکی آغاز کرد . وی می گوید: «اندیشه خدا را از همان آغاز کودکی می توان در نهاد فرزندان مان جای داده، عشق و احترام به خدا را در روان شان بدمیم .» (8)

به نظر می رسد برای یافتن سن مناسب برای آغاز برنامه های تربیتی باید سن طبیعی گرایش فرزندان به دین و مذهب را شناخت . بررسی های روان کاوان نشان می دهد که آغاز پیدایش حس مذهبی در کودکان به ماه های قبل از چهارسالگی بازمی گردد و حتی گاه در حدود 2 تا 3 سالگی ظاهر می شود . کودکان از سه سالگی، علاقه بسیار به دعا و سرودهای مذهبی داشته، از تکرار و خواندن دعاهای دسته جمعی، لذت بسیار می برند . از حدود 4 سالگی، کنجکاوی سراسر وجود کودک را فرامی گیرد و درباره حقایق مختلف جهان و از همه مهم تر آفریدگار جهان می پرسد . این مرحله، سن طبیعی کودک برای پذیرش مفهوم خداوند است . کودک چهارساله، پدر خود را به بزرگی و اهمیت خدا می داند و تلقی او از خدا همچون پدر، ولی بزرگ تر است . او حتی گاه خدا را همچو عضوی از خانواده به حساب می آورد . احساس مذهبی با رشد و افزایش سن کودک آشکارتر می شود و در شش سالگی به روشنی می توان تظاهر به رفتارهای مذهبی را در کودکان مشاهده کرد . یک کودک شش ساله با علاقه تمام درباره خدا پرسش نموده، خواستار آشنایی و صحبت با او است و درخواست های غالبا مادی خویش همچون اسباب بازی، خوراک و پوشاک را با او در میان می گذارد . به تدریج در سن هفت سالگی، خدا را مقامی قدرتمند و بالاتر از والدین می شناسد . (9) بر همین اساس، امام باقر 7 در حدیثی مفصل به تشریح وظایف اولیا در تربیت ایمانی فرزندان از سن سه سالگی می پردازد:

در سه سالگی کلمه توحید «لا اله الا الله » را به کودک بیاموزید و در چهارسالگی با نبوت پیامبر اسلام آشنایش سازید و در پنج سالگی رویش را به قبله کنید و سجده بر زمین را یادش دهید . در شش سالگی رکوع و سجود را به شیوه صحیح به او بیاموزید و در هفت سالگی وضو و نماز را به طور کامل آموزش دهید . (10) بر اساس این حدیث شریف، کودک را باید در سه سالگی با خداوند، در چهارسالگی با نبوت و در پنج و شش سالگی با پرستش به شیوه های مختلف آشنا ساخت، تا آن که در هفت سالگی بتوان مجموعه نماز را به عنوان نمادی از کل دین و به تعبیر روایات ستون دین به او القا نمود .

نکته مهم دیگر در این میان توجه به پرسش های دینی کودکان است . آنها بر مبنای سیر پیش گفته به پرسش درباره مذهب و موضوعات دینی پرداخته، بر حسب درک و فهم خود، سؤالات متفاوتی از اطرافیان می پرسند . در شش سال اول درباره منشا و علت اشیا سؤال می کنند: من از کجا آمده ام؟ آسمان را که درست کرده است؟ و . . . . در سن 7 تا 10 سالگی سؤال هایی عمیق تر می پرسند و خواهان پاسخ هایی مستدل تر هستند: چرا خدا دیده نمی شود؟ چگونه خداوند در همه جا حضور دارد؟ خدا چیست؟ انسان ها چطور در قیامت دوباره زنده می شوند؟ در سنین نوجوانی به دلیل افزایش آگاهی ها و معلومات بر دامنه و عمق سؤالات افزوده می شود . اگر مبانی اعتقادی در سال های پیش در ذهن شان جای گرفته باشد، پاسخ به سؤالات بعدی آسان تر خواهد بود;زیرا پاسخ هایی که در سنین قبل شنیده اند، فضایی اعتقادی در ذهن شان ترسیم نموده و در آن فضا به اندیشه و پرسش می پردازند . در این سنین سه گونه احساس در رابطه با مذهب برای فرزندان مان پدید می آید:

1 . رشد و گسترش و تقویت حس مذهبی و علاقه مندی به دین;

2 . پیدایش تردید در آموخته های پیشین;

3 . پیدایش سؤالات متعدد و برخاسته از آن تردیدها .

نکته درخور توجه در این زمینه آن است که فرزندان در این سنین، به علت غرور نوجوانی، گاه از طرح همه سؤالات خویش پرهیز دارند و همچنین به دلیل رشد عقلانیت و قوه استدلال شان به هر پاسخی راضی نمی شوند;لذا بر ما است که مستقیم و غیرمستقیم، آنان را به سخن آورده و سپس پرسش های شان را مستدل و منطقی و در حد فهم و درک شان پاسخ دهیم . (11)

ب) آمادگی بسیار کودکان برای تربیت پذیری

کودکان همگی با فطرت الهی و همراه با روحیاتی پاک و زمینه هایی آراسته زاده می شوند و حس مذهبی به طور طبیعی در آنها پدید آمد، سپس رشد یا افت می یابد . در واقع، این محیط اطراف است که با تاثیر مستقیم و غیرمستقیم خود، زمینه هدایت یا گمراهی آنها را فراهم می آورد;گرچه اراده آزاد انسان هیچ گاه از میان نمی رود و حق اختیار و انتخاب در هر حال باقی است . بر همین اساس، پیامبر اکرم ص می فرماید:

هر نوزادی بر فطرت سالم الهی زاده می شود;لیکن این پدر و مادر هستند که گاه او را با تربیت های ناشایست خویش از صراط مستقیم منحرف می سازند . (12)

بنابراین، رسالت پدر و مادر آن است که با انجام فرایض دینی و بیان آنها برای کودکان و تجسم بخشیدن به روحیات زیبای ایمان و تعهد دینی، استعدادهای آنها را در مسیری درست به فعلیت رسانند;در غیر این صورت، فطرت پاک کودکان به تدریج رو به خاموشی می گراید و به محیط آلوده خو می گیرد . کودکان و نوجوانان از اخلاق همه اطرافیان خود کم و بیش تاثیر می پذیرند . پدر و مادر، بستگان، همکلاسی ها، معلمان، قهرمانان ورزشی و هنری، شخصیت های سیاسی و اجتماعی و . . .

همگی بر فرزندان ما تاثیر گذاشته، الگوهای مثبت یا منفی آنها را شکل می دهند که البته در این میان والدین از نقش مهم تری برخوردارند . از این رو است که امیرمؤمنان، علی ع در سفارش نامه ای به فرزندش امام حسن ع می نویسد: «همانا جان و روان خردسالان همچون زمین بایری است که در آن هر نوع دانه و تخمی افشانی، آن را می پذیرد و رشد و نمو می دهد» . (13)

بنابراین، همان قدر که زمینه هدایت و دینداری برای آنها فراهم است زمینه انحراف و فساد نیز مهیا است . کودکان و نوجوانان به دلیل کم تجربگی و ناآگاهی در آستانه لغزش قرار دارند و لذا بر پدران و مادران است که موانع زندگی سالم را از پیش پای آنها بردارند و فطرت های پاک فرزندان شان رااز آلایش به رذایل اخلاقی و مفاسد اجتماعی مصون نگه دارند . (14) با این حال، به نظر می رسد طبیعت و فطرت انسان ها، و به ویژه کودکان و نوجوانان، به خیر و سعادت تمایل بیشتری دارد و لذا پیامبراکرم ص درباره آنان می فرماید:

آنها قلبی فضیلت پذیر و دلی رقیق و حساس دارند . . . خداوند مرا به پیامبری برانگیخت تا مردم را به رحمت الهی بشارت و از عذابش بیم دهم;جوانان و نوجوانان سخنانم را پذیرفتند و با من پیمان محبت بستند، ولی پیران از قبول دعوتم سر باز زدند و به مخالفتم برخاستند . (15)

امام صادق ع نیز به یکی از یاران خویش که به تبلیغ دین و نشر تعالیم اهل بیت اشتغال داشت، چنین توصیه می فرماید: «برنامه های تبلیغی خویش را متوجه نسل جوان کن;زیرا آنان برای پذیرش خوبی ها آمادگی بیشتری دارند و بیش از دیگران حق را می پذیرند .» (16)

ج) نیاز به محبت و دوستی

نیاز به محبت از نیازهای اساسی انسان به شمار می رود; همان گونه که انسان به آب و غذا نیاز دارد، به محبت نیز نیازمند است و بود و نبود آن، در تعادل روحی و روانی وی تاثیر فراوان دارد . روان شناسان بر همین اساس به ترسیم هرم نیازهای انسان پرداخته اند.

کودکی که در محیط گرم و محبت آمیز رشد کند، روانی شاد و دلی آرام و بانشاط و به تبع آن، جسمی سالم خواهد داشت . چنین فردی به زندگی امیدوار و دلگرم بوده، خود را در جهانی پرآشوب، تنها و بی یاور نمی بیند . از سوی دیگر، اظهار محبت به کودک از ابتلای وی به عقده حقارت جلوگیری می کند . کودکی که از محبت های گرم پدر و مادر محروم بوده، یا نیازش به محبت های آنان به حد کافی اشباع نشده است، نسبت به اطرافیان خویش و حتی پدر و مادر عقده نفسانی می یابد و در نتیجه، زمینه هرگونه فساد و انحرافی برایش مهیا می شود . به اعتقاد کارشناسان امور تربیتی، تندخویی، خشونت، اعتیاد، افسردگی، ناامیدی و . . . غالبا معلول عقده حقارتی است که در اثر کمبود محبت پدید آمده است . گاه فشارهای روانی تا بدانجا این اشخاص را آزار می دهد که دست به خودکشی می زنند . بسیاری از فرزندانی که از منزل فرار کرده اند، انگیزه خود را از فرار، بی توجهی و کم مهری پدر و مادر دانسته اند. (17)

همان گونه که محبوب بودن از نیازهای اولیه انسان است، محبت نمودن نیز از نیازهای اساسی او است . دوست یابی و برقراری روابط اجتماعی که به خصوص در سنین نوجوانی و جوانی شدت می گیرد، براساس همین رابطه متقابل میان نیاز به محبت و نیاز به مهر ورزیدن شکل می گیرد . بنابراین، رفیق خوب و مناسب گرچه برای همگان مهم است، ولی برای نسل جوان اهمیت بیشتری دارد;زیرا در این دوره از یک سو عواطف نوجوان، نسبت به دوران کودکی، عمق بیشتری می یابد و دوستی های سطحی او به دوستی های صمیمی بدل می شود . از سوی دیگر، نوجوان در این سن به دنبال کسب استقلال است و لذا به طور طبیعی به دوستان جدید گرایش پیدا می کند . بررسی های علمی نشان می دهد که اثرپذیری نوجوانان از گروه همسالان بیش از هر گروه دیگری همچون خانواده و معلمان است . حال اگر دوستانی شایسته و مناسب گرداگرد نوجوان باشند، موجب تکامل تربیتی و معنوی او می گشوند و اگر افرادی فاسد با او طرح دوستی بریزند، سبب سقوط وی در گرداب لغزش ها و انحراف ها می گردند .

بنا بر این، بر والدین است که از یک سو به تقویت دوستی خود با فرزندان در سنین نوجوانی بپردازند و از سوی دیگر، بر معاشرت های آنان نظارت کرده، آنها را در انتخاب دوستانی مناسب یاری رسانند .

د) توجه به ویژگی های فرزندان

هر انسانی از شخصیتی مستقل و هویتی مخصوص به خود برخوردار است;بر این اساس، باید همواره ویژگی های ثابت و متغیر، علایق، انگیزه ها و هیجانات فرزندان خویش را مورد مطالعه قرار دهیم و بر مبنای آن به برنامه ریزی تربیتی بپردازیم . این انتظار برخی از والدین که می خواهند فرزندان شان همچون خودشان و نسخه ای کپی شده از آنها باشند صحیح و به جا نیست . در دیث شریف آمده است که «راه های وصول به خداوند به عدد جان های آدمیان است » . بنابراین، نمی توانیم برنامه ای ثابت و غیرقابل تغییر برای تربیت دینی فرزندان مان در نظر گرفته، بر همگان به طور یکسان پیاده کنیم;بلکه باید با توجه به متغیرها و در پرتو ثوابت به روشی مناسب برای تربیت دینی فرزندمان نایل آییم:

برنامه مناسب تربیت دینی متغیرهای شخصیتی فرزندمان + مفاهیم و الگوهای ثابت دینی بر همین اساس، در حل مشکلات و ناهنجاری های کودکان و نوجوانان باید ابتدا کلید شخصیت آنها را شناسایی کرده، به نقاط ضعف و قوت آنها پی ببریم و سپس با بررسی علل انحراف شان، به درمان مناسب بپردازیم . در این میان، طبیعی است که گاه به خطا می رویم;از این رو، چه نیکو است که با ثبت تجربیات خویش اطلاعات دقیق تری از شخصیت و روحیات فرزندمان به دست آوریم .

فرزند یکی از اندیشمندان مذهبی نقل می کرد که پس از مرگ پدر در لوازم شخصی او به مجموعه ای از دفترها و یادداشت ها برخوردم که نکات دقیق و جالب توجهی از روحیات، عواطف و ابعاد مختلف (مثبت و منفی) من و دیگر خواهران و برادرانم در آن ثبت شده بود و تجربیات مختلفی را که پدرم در خلال تربیت ما به دست آورده بود - چه موفق و چه ناموفق - در آن دفترها نگاشته بود . آنچه در این میان مهم است، پیگیری مستمر و پرهیز از خستگی و بی تفاوتی در شناخت فرزندمان و برنامه ریزی مداوم در تربیت وی است .

حقوق فرزندان و مسئولیت های والدین

خداوند سبحان در برابر اعطای ولایت فرزندان به والدین، مسئولیت هایی ویژه بر دوش آنها نهاده است که از آنها به حقوق فرزندان تعبیر می شود . امام سجاد 7 در رساله حقوق که به تبیین وظایف و مسئولیت های مختلف انسان ها می پردازد، بخش خاصی را به حقوق فرزند اختصاص داده، در عباراتی کوتاه و بسیار پربار چنین می فرماید:

اما حقی که فرزندت بر تو دارد، آن است که بدانی او از تو و وابسته به تو است;خوب و بدش در این دنیا به تو باز می گردد و به یقین تو در مقابل ولایتی که بر او داری مسئول هستی به تربیت نیکوی او بپردازی و به سوی خداوند راهنمایی اش کنی . و در انجام وظایف الهی و حقوق خود بر او یاری اش رسانی، که تو در مقابل این تکلیف از پاداش و مجازات برخوردار خواهی بود .

پس درباره فرزندت چنان رفتار کن و تلاش نما که اثری نیکو پس از خود بر جای گذاری و در مقابل پروردگارت توان پاسخگویی را داشته باشی . (18)

شگفت آن است که برخی از خانواده ها نسبت به غذا و پوشاک و سلامتی جسمانی فرزندان خویش اهتمام فراوان می ورزند، ولی به تربیت و دینداری و بیماری های روحی و روانی آنها توجهی نمی کنند و به تعبیر امام حسن مجتبی ع: «شگفتا از کسی که در غذای جسم خویش اندیشه می کند ولی به غذای روح خود نمی پردازد» . پیامبر اکرم ص حقوق اساسی فرزندان را در وصیتی به امام علی 7 چنین بر می شمارد:

ای علی، حق فرزندان بر والدین شان آن است که نام نیکو بر آنها نهاده و آنان را به حسن ادب مزین سازند و در محیطی سالم پرورش شان دهند . ای علی، نفرین خداوند بر پدر و مادری که زمینه نافرمانی فرزندان و بی احترامی آنها نسبت به خودشان را فراهم سازند و رحمت الهی بر پدر و مادری که فرزندان خویش رابر نیکوکاری به والدین یاری رسانند . (19)

والدین با عمل به چهار توصیه پیامبر اکرم ص می توانند زمینه صلاح فرزندان شان را فراهم آورده، از نافرمانی آنها و گستاخی شان جلوگیری نمایند:

1 . آنچه را کودک در حد توان خود انجام داده است، از او بپذیرند .

2 . آنچه انجام آن برای کودک، سنگین و طاقت فرسا است از او نخواهند .

3 . او را به گناه و سرکشی وادار نکنند .

4 . به او دروغ نگویند و در برابر او به اعمال سبک و احمقانه دست نزنند . (20) با بررسی آیات و روایات، می توان اهم حقوق فرزندان یا مسئولیت های والدین را در موارد ذیل برشمرد:

1 . نام نیکو: نخستین حق و یکی از مهم ترین حقوق فرزند آن است که برای او نام نیکو، با معنا و زیبا انتخاب کنیم; (21) چرا که نام انسان در روح و روان وی تاثیر می گذارد و می تواند او را به جانب محتوا و مضمون آن نام سوق دهد . بر همین اساس، آدمی از نام زیبا مسرور گشته، به آن افتخار می ورزد و از نام بد رنج برده، از آن شرمسار می گردد . (22) حال چه خوب است از میان نام های نیکو، نامی را برگزینیم که همواره الگویی والا و عینی را در مقابل ما قرار دهد . نام های امامان و پیامبران و انسان های نیک در پیوند فرزندان مان با آن قهرمانان تاریخ تاثیری فراوان دارد . بر همین اساس، امام حسین بن علی ع برای تمام فرزندان خویش نام مبارک فاطمه و علی را برگزیده بود تا یادآوری مکرر آنها در عصر غربت آن دو شخصیت بزرگ، زمینه بازتولید آن قهرمانان را فراهم آورد و افراد و جوامع را از شعاع های وجودی شان بهره مند سازد .

2 . مهر و محبت: والدین باید محبت خویش را به فرزندان شان اظهار نموده و تنها به دوستی قلبی بسنده نکنند;زیرا برای کودکان فقط آنچه قابل مشاهده و لمس است معنا و مفهوم می یابد .

محبت های والدین باید در نوازش ها، بوسه ها، آغوش گرفتن ها، تبسم ها و حتی نوع نگاه ها و آهنگ سخنان شان نمود و ظهور داشته باشد . بر همین اساس پیامبر گرامی اسلام ص می فرماید: «نگاه محبت آمیز پدر به فرزند عبادت محسوب می شود .» (23) و «هر کس فرزند خویش را ببوسد خداوند برای او ثوابی در نظر می گیرد و هر کس فرزندش را شاد گرداند، خداوند او را در یامت شاد می سازد .» (24) امام صادق ع نیز می فرماید: «خداوند بنده ای را به دلیل محبت بسیار به فرزندش مورد رحمت خویش قرار می دهد .» (25) همچنین در روایتی دیگر از موسی ع نقل می فرماید که او از خدا پرسید:

«پروردگارا چه عملی نزد تو نیکوتر است؟» خداوند در پاسخش فرمود: «محبت به کودکان;چرا که من فطرت آنها را بر یگانگی خویش قرار داده ام و لذا اگر آنها را بمیرانم از روی رحمتم به بهشت جای شان دهم .» (26)

3 . محیط سالم: یکی از نکاتی که در روایات به آن سفارش بسیار شده، انتخاب محیطی سالم برای رشد کودکان و به حداقل رساندن عوامل منفی تاثیرگذار بر آنها است . (27)

انتخاب محله مناسب، مدرسه خوب، اطرافیان و دوستان شایسته و . . . همگی تاثیر به سزایی در تربیت فرزندان داشته و از مسئولیت های مهم والدین به شمار می روند . چرا که محیط گناه آلود، روان را فاسد و مسموم ساخته، خانه دل را تاریک می نماید . شاید به همین دلیل است که مسلمان حق ندارد در محیط آلوده ای که قادر به حفظ دین و عقیده خود در آن نیست، زندگی نماید و کمترین وظیفه او مهاجرت از آن محیط مسموم است . (28)

یکی از اموری که در سالم سازی محیط رشد فرزندان مان تاثیر فراوان دارد، آموزش محرم و نامحرم، کنترل معاشرت ها با جنس مخالف و جداسازی بستر خواب فرزندان است . معاشرت مختلط دختران و پسران در مجالس عروسی، میهمانی ها و . . . تاثیر فراوانی بر تغییر روحیه دینی و بینش معنوی آنها خواهد گذاشت . این مساله در مورد دختران اهمیت بیشتری دارد;زیرا آنها زودتر از پسران به بلوغ می رسند . بستر کودکان نیز باید در شش سالگی از هم جدا شود . رعایت این اصول به تدریج سبب می شود هر یک از پسران و دختران، نقش مردانه و زنانه مناسب را یافته و برای دوران بحران زای بلوغ آماده گردند . نوه امام;عاطفه اشراقی در این باره خاطره ای شنیدنی دارد:

از مسائلی که امام زیاد به آن توجه داشتند، محدود بودن روابط زنان و مردان بود . یادم است که ده سال بیش نداشتم و با برادرها و پسرخاله هایم بازی می کردم و در عین حال حجاب نیز به سر داشتم . امام یک روز مرا صدا زد و فرمود: «شما هیچ تفاوتی با خواهرتان ندارید، مگر او با پسرها بازی می کند که شما این کار را می کنید .» از آن روز به بعد دیگر من در بازی پسرها شرکت نمی کردم . (29)

محیط درونی خانه نیز باید از هرگونه عوامل منفی در تربیت فرزندان تهی باشد;روابط جنسی والدین به هیچ وجه نباید در معرض دید فرزندان قرار گیرد . به تدریج باید به کودک آموزش داد که در اطاق خاص خود بخوابد و برای رفتن به اطاق والدین اجازه بگیرد . قرآن کریم نیز در آیه 58 و 59 سوره نور به این امر تصریح نموده است . (30) در روایات حتی از هم بستری در مکانی نزدیک به محل خواب نوزادان نیز نهی شده و انجام این عمل، موجب پیدایش انحرافات جنسی در بزرگسالی آنها شمرده شده است .

4 . آموزش قرآن: در روایات از آموزش قرائت قرآن به عنوان یکی از وظایف والدین در تربیت فرزندان شان یاد شده است . (31) بر همین اساس، امام علی 7 به معلمی که «بسم الله الرحمن الرحیم » را به فرزندان خردسالش آموخته بود، به گنجایش دهان استاد، طلا و جواهر هدیه داد . امام حسن عسکری ع نیز در روایتی ثواب آموزش قرآن به فرزندان را تشکیل دهنده بخش بزرگی از نامه اعمال والدین می شمارد . (32) این سفارش ها همگی از آن رو است که قرائت قرآن در جوانی موجب آمیختگی مفاهیم آسمانی آن با روح و روان کودک گشته و ذهن و اندیشه وی را قرآنی و الهی می گرداند و در نتیجه، ضمانتی درونی در مقابل انحرافات اخلاقی و اجتماعی بدو می بخشد .

5 . آشناسازی با مفاهیم و معارف اسلامی: افزون بر قرائت قرآن، باید معانی، مفاهیم، داستان ها و مثل های قرآن را به کودکان مان بیاموزیم و در کنار آن با روایات و احادیث معصومین:

آشنای شان سازیم و برای لحظه لحظه زندگی الگویی عملی در مقابل چشمان شان قرار دهیم .

امام علی ع در این باره چنین توصیه می کند: «از دانش ما به کودکان تان بیاموزید که خداوند بدین وسیله منافعی به ایشان رساند .» (33) امام صادق ع نیز به شیعیان خویش سفارش می کند که نونهالان خود را پیش از آن که افکار و اندیشه های انحرافی، گمراه شان سازد، با احادیث اهل بیت آشنا سازند . (34) چه نیکو است که پدران و مادران هر شب و یا دست کم هر هفته در جمع خانواده چند آیه یا حدیث و یا برخی اشعار سازنده و داستان های مفید را بخوانند و درباره آن به صحبت بنشینند .

مهم ترین موضوعاتی را که فرزندان مان باید با آنها آشنا باشند، می توان بدین ترتیب فهرست کرد:

- خداشناسی: معرفی خدا و صفات او، عدالت و حکمت الهی در آفرینش جهان و توضیح درباره بلاها و امتحانات .

- راهنماشناسی: شناخت پیامبران و فلسفه نبوت و آشنایی با امامان و کارکردهای آنان .

- معادشناسی: رستاخیز، حسابرسی، برزخ، قبر، کیفر و پاداش .

- انسان شناسی: رابطه انسان با خدا و جهان هستی، نظارت خدا بر انسان، خلافت انسان در زمین . (35)

6 . محبت به پیامبر و اهل بیت ع وظایف والدین تنها به آموزش برخی مفاهیم و ایجاد پاره ای از نگرش ها محدود نمی شود، بلکه بر آنها است که برخی گرایش های مثبت را به فرزندان خود القا کنند و در جان های شان رسوخ دهند . محبت به خوب ها و خوبی ها و نفرت از بدها و بدی هاایمن سازی قوی و مؤثری در مقابل هرگونه زشتی و گناه بوده، محرکی به سوی کمال و ترقی معنوی به شمار می رود .

محبت به معصومین: آنان را به حقایقی عینی و الگوهایی عملی مبدل ساخته، امکان همانند سازی با آنها را فراهم می آورد . پیامبر اکرم ص در روایتی می فرماید: «فرزندان خود را بر دوست داشتن پیامبرتان و محبت به اهل بیت او تربیت نمایید .» (36)

7 . آموزش احکام شرعی: آشنا ساختن کودکان با وظایف و تکالیف شرعی آنها نیز یکی از مسئولیت های مهم والدین است که با نزدیک شدن آنها به سن بلوغ، ضرورت بیشتری می یابد .

فرزندان ما باید پیش از بلوغ به تدریج با احکام مورد نیاز همچون طهارت و نجاست، وضو، غسل، نماز، روزه و . . . آشنا شوند و روش مراجعه به توضیح المسائل را فرابگیرند . همچنین، از خجالت های بی مورد در پرسش از مسائل شرعی بپرهیزند .

8 . ازدواج به موقع: یکی از وظایف مهمی که در روایات بر دوش والدین نهاده شده، پیشگیری از انحرافات جنسی فرزندان است . پیامبر اکرم ص حقوق فرزندان بر والدین را این گونه می شمارد: نام نیکو، آموزش های لازم و ازدواج به موقع . (37) چه نیکو است که پدران و مادران از یک سو با مراعات نکات تربیتی از بلوغ زودرس فرزندان - که در اثر عوامل مختلفی مانند معاشرت با جنس مخالف، مشاهده فیلم های نامناسب، دوستی های ناشایست و . . . پدید می آید - جلوگیری کنند و از سوی دیگر، با آموزش های لازم، سن بلوغ عقلی آنها را پایین آورند و به حد واقعی خویش که مقارن با بلوغ جنسی است، برسانند . سپس زمینه ازدواجی ساده و پاکیزه را برای آنها فراهم آورند .

پی نوشت ها:

1. علی قائمی، نگرش و رفتار دینی در دانش آموزان، انتشارات امیری، تهران، 1374، ص 83 .

2. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، مؤسس الوفا، بیروت، 1983، ج 100، ص 237236 .

3. محمد بن یعقوب کلینی، فروع کافی، دار الکتب الاسلامی، چاپ سوم، 1367، ج 6، ص 44 .

4. غلامعلی افروز، روش های پرورش احساس مذهبی «نماز» در کودکان و نوجوانان، انجمن اولیا و مربیان، تهران، 1376، ص 23 .

5. علی قائمی، پیشین، ص 83 .

6. علی قائمی، پرورش مذهبی و اخلاقی کودکان، انتشارات امیری، تهران، 1364، ص 109 .

7. کریمی نیا، الگوهای تربیت اجتماعی، انتشارات پیام مهدی، قم، 1377، ص 212 و 213 .

8. علی قائمی ، نگرش و رفتار دینی در دانش آموزان، ص 84 .

9. علی قائمی، پرورش مذهبی و اخلاقی کودکان، ص 32 و 34 .

10. محمد تقی فلسفی، گفتار فلسفی (کودک)، هیئت نشر معارف اسلامی، تهران، 1352، ص 198 و 199 .

11. علی قائمی، پیشین، ص 36- 38 .

12. محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 3، ص 281- 282;صحیح بخاری، دار الفکر، بیروت، ج 2، ص 9897 .

13. نهج البلاغه، دار المعرف، بیروت، نامه 31، ص 40 .

14. محمد جواد طبسی، حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت (ع)، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1376، ص 152 .

15. محمد تقی فلسفی و مرتضی فرید، الحدیث، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1364 ، ج 1، ص 394 .

16. محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 23، ص 236- 237 .

17. ابراهیم امینی، اسلام و تعلیم و تربیت، انجمن اولیا و مربیان، تهران، 1372، ج 2، ص 197 .

18. محدث نوری، مستدرک الوسایل، مؤسس آل البیت، قم، 1408، ج 11، ص 161;ابن شعبه حرانی، تحف العقول، جامعه مدرسین، قم، چاپ دوم، 1363، ص 263 .

19. شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، دار احیا التراث العربی، بیروت، ج 15، ص 123 .

20. محمد تقی فلسفی، پیشین، ج 2، ص 45 .

21. شیخ حر عاملی، پیشین، ج 15، ص 124122 .

22. محمد تقی فلسفی، پیشین، ج 2، ص 224- 227 .

23. محدث نوری، پیشین، ج 15، ص 170169 .

24. محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 101، ص 99 .

25. شیخ حر عاملی، پیشین، ج 15، ص 201 .

26. محمد باقر مجلسی، پیشین، ج 101، ص 97 .

27. شیخ حر عاملی، پیشین، ج 15، ص 123 .

28. علی قائمی، هدایت نوجوانان به سوی نماز، ستاد اقامه نماز، 1373، ص 40 .

29. مطهری، جلوه های رفتاری خمینی، ص 153 .

30. طبسی، پیشین، ص 154 .

31. محمدی ری شهری، میزان الحکم، دار الحدیث، ج 4، ص 36803679 .

32. محدث نوری، پیشین، ج 1، ص 290 .

33. ری شهری، پیشین، ج 4، ص 3680 .

34. همان .

35. علی قائمی، نگرش و رفتار دینی در دانش آموزان، ص 33 .

36. ری شهری، پیشین، ج 4، ص 3680 .

37. همان، ص 3679 .


موضوع : | بازدید : 1176 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 بهمن 1389 و ساعت 11:48 توسط امیر
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد